تماشاي فرزانگی و فروزندگی - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٩ - فرزانگان ناشناخته
نمىتوانند مراتب شخصيت او را ارزيابى نمايند. بعد از كوچ او به سراى جاويد و بعد از آنكه نهال وجودش به بار نشست و ميوههاى شيرين و سودمند داد، به عظمت و ارزش او پى مىبرند. رجالى الهى حيات خويش را در جامعه همچون نهالى كه در زمين كاشته مىشود تا ميوه دهد، مىكارند و پرورش مىدهند ولى اين درخت پاك و بابركت احتياج به زمان دارد تا ميوههايش در دسترس افراد اجتماع قرار گيرد:
كَشَجَرَة طَيِّبَة أَصْلُها ثابِتٌ وَفَرْعُها فِي السَّماءِ * تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِين بِإِذْنِ رَبِّها.[١]
بنابراين پس از اينكه چنين افرادى حيات مادى را از دست دادند، مردم بر فقدان آنان تأسّف مىخورند كه چرا در زمان حياتشان، ايشان را نشناختند و آنطور كه مىبايست از وجودشان استفاده نكردند.
علت ديگر كه امكان دارد سبب ناشناخته ماندن شخصيتى گردد اين است كه تمامى مردم چنان نمىباشند كه رفتارشان در منظر ديگران قرار گيرد، بسيارى از اشخاص به دليل طبيعت كارشان، دور از چشم ديگران تلاش مىكنند و يا به دليل اخلاص و پاكى نيّتى كه دارند، مىكوشند تا اهتمامشان از ديگران مخفى بماند و با رحلت اين بزرگان، پرده از اسرار زندگيشان برداشته مىشود.
چهبسا بزرگانى كه داراى خصال معنوى شگرفى بودهاند و تنها در اين باره به دوستان و شاگردانى كه مصلحت مىدانستند چنين رموزى را بدانند، اشارتى مىكردند و حتى از آنان عهد و پيمان مىگرفتند كه تا
[١] ابراهيم(١٤)، ٢٤.