تماشاي فرزانگی و فروزندگی - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٢ - انگيزه نگارش
اوّلش در سال ١٣٣٢ ه.ش به حليه طبع آراسته گرديده است و مُجلّدات بعدى در طول چندين سال به تدريج به طبع رسيده است، در آن ايّام در فرهنگ كشور ايران، افكار فلسفى غربى و الحادى رسوخ يافته بود و روشنفكرها و فارغ التحصيلان دانشگاهها تدريجاً با مكاتب فلسفى غرب آشنا مىگرديدند، اين آشنايى از چند راه صورت مىگرفت: مباحثى كه در دانشگاه تدريس مىگرديد و نيز آثارى كه در دانشگاههاى اروپايى فرامىگرفتند، عدهاى نيز از طريق ترجمه چنين آثارى يا به زبان اصلى با اين مباحث آشنا مىشدند و بدينگونه مكاتب ماترياليستى و ضد الهى افكار خود را به جامعه فرهنگى و دانشگاهى ايران منتقل مىنمودند.
امّا در حوزه فلسفه اسلامى كار چشمگير و ارزشمندى انجام نگرفته بود و به تدريج دو نوع فلسفه پديد آمد يكى فلسفه شرقى و اسلامى و ديگرى هم فلسفه غربى كه حاوى مبانى فكرى چندين مكتب بود و هر كدام از اينها در گوشه و كنار جهان حاميانى داشت و در دانشكدههاى گوناگون دنيا مورد بررسى قرار مىگرفت.
كمكم اين فكر در اذهان شكل گرفت كه فلسفه اسلامى توان مقاومت در مقابل فلسفه غربى والحادى را ندارد و چنين پندارى را به دانشجويان و تحصيل كردههاى دانشگاهى القا كردند كه ديگر دوران فلسفه اسلامى سپرى شده و حالا نوبت فلسفههاى جديد است كه معمولا در غرب مطرح مىشود.
در صورتى كه اتقان و استحكام مباحث فلسفه اسلامى به مراتب بيشتر از فلسفههاى غربى بوده و آنچه مىبايست انجام مىگرفت تطبيق و مقارنهاى بود كه ضرورت داشت طىّ آن موضع فلسفه اسلامى درباره