تماشاي فرزانگی و فروزندگی - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٧ - انزواى علوم قرآنى
آوردند كه ايشان پيشكارشان را خدمت علامه فرستادند و پيغام دادند: (اين را من از خود مرحوم علاّمه طباطبايى شنيدم) كه من (آيتالله بروجردى) با فلسفه مخالف نيستم. خودم هم در حوزه علميه اصفهان نزد مرحوم ميرزا جهانگيرخان قشقايى[١] حكمت خواندهام ولى آن زمان، استاد شاگردانى را انتخاب مىكرد كه مستعد و عميق باشند و به كسانى كه توانايى فكرى و صلاحيّت علمى نداشتند، اجازه نمىداد در درس حضور يابند امّا شنيدهام درس شما عمومى است و افرادى شركت مىكنند كه استعداد درك همه مطالب را ندارند. استاد ما، فلسفه را در اتاق دربستهاى تدريس مىكرد و همان شاگردانى كه صلاحيت لازم را دارا بودند، حضور مىيافتند ولى چون جلسه درسى شما عمومى است و هركس
[١] عارف و حكيم نامدار ميرزا جهانگيرخان قشقايى فرزند محمدعلى ايلخانى در سال ١٢٤٣ ه.ق متولد گرديد. از دوران كودكى، جوانى و كيفيت زندگى وى تا چهل سالگى اطلاع چندانى در دست نمىباشد. در يكى از تابستانها كه ايل قشقايى به ييلاق سميرم آمده بود وى براى فروش فراوردههاى دامى و خريد مايحتاج خويش و عائله، به اصفهان رفت، در آن شهر پس از انجام كارهاى ضرورى براى تعمير تار شكستهاى نزد استادى تارساز مىرود.
اما اين استاد پس از ملاقات به وى مىگويد: حق اين است كه پى كار بهترى بروى و دانشاندوزى كنى. اين سخنان كه از دل برمىآيد بر جانش مىنشيند و چنان شور و هيجانى در وجودش پديد مىآورد كه ترك ايل خود را مىنمايد و در مدرسه صدر اصفهان به تحصيل مىپردازد و رفته رفته و با طى نمودن مدارج علمى خود از اساتيد مسلّم و مشهور اصفهان در حكمت و عرفان مىگردد و دهها دانشور و شخصيت پرآوازه علمى همچون شهيد مدرس، حسنعلى نخودكى اصفهانى، آيتالله بروجردى و محمدحسين فاضل تونى از محضرش استفاده مىكنند.
جهانگيرخان در تقوا و وارستگى و عرفان عملى زبانزد خاص و عام بود و هميشه با قبايى ساده و زيرجامهاى گشاد وكلاه قشقايى بهسر مىبرد. وى سرانجام در ١٣٢٨ه.ق درگذشت و پيكرش در تخت فولاد اصفهان دفن گرديد. (شهيد مدرس، ماه مجلس، ص ٣٢ـ٣٣)