تماشاي فرزانگی و فروزندگی - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٨ - تعميم بى مورد
است و با فلسفه اُولى مرز مشخصى دارد، چون كه اگر مطلب طبيعى باشد از فلسفه اولى خارج مىگردد و تغيير رايج و شايع در زبان ملاصدرا و ديگران اين است كه موضوع فلسفه موجود است قبل از آنكه تخصّص طبيعى يا رياضى پيدا كند يعنى اگر آهنگ بحث طبيعى يا رياضى باشد ديگر فلسفه اولى نخواهد بود. پس اگر از حواس پنجگانه انسان در فلسفه صحبت مىشود اين به عنوان فلسفه عام است كه طبيعيات را هم شامل مىشود والاّ در فلسفه به معناى خاصش كه مقابل علوم تجربى است جايى براى اين بحثها نمىماند و چون در مباحثى مثل نفس، از طبيعيات قديم استفاده مىشده و آن فرضيههاى گذشته ابطال شده لذا علامه طباطبايى فرمودهاند:
«در اين مباحث بايد به علوم تجربى مراجعه كنيد» و حق هم همين است.
تعميم بىمورد
پس اصلا اين مباحث جزء فلسفه نمىباشد تا ما بگوييم كه اين بخش از فلسفه عوض شده است بلكه مربوط به علوم طبيعى است و آن بخش از اينگونه مسايل كه از علوم تجربى تأثير مىپذيرد به طبيعيات ارتباط دارد نه فلسفه. يك بخش هم مربوط به فرضيات علوم است كه فلسفه تحليل عقلى برايش مطرح كرده است و اگر اصل موضوع غلط باشد به فلسفه آسيبى وارد نمىشود زيرا فلسفه به نحو قضيه شرطيه نظر داده است و در واقع بخش فلسفه بعدالعلم حقيقتش يك سلسله قضاياى شرطيه است به اين معنا كه اگر اين موضوع راست باشد اين تحليل صحت خواهد داشت.