تماشاي فرزانگی و فروزندگی - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٧ - تحليل هاى فلسفى و دانش هاى طبيعى
مجموعه عوض مىشود يك بيان تمثيلى و شاعرانه است و ابداً چنين رابطهاى بين علوم وجود ندارد. بلكه مسايلى داريم كه هيچ ارتباطى به هم ندارند و كاملا استقلال دارند. مثلا مسايل قواعد چهار عمل اصلى حساب باشد يا نباشد، بحث «امكان و وجوب» و «برهان صديقين» سر جاى خودش هست و بر هم تأثيرى ندارند.
اينكه گفتهاند چنين مباحثى در روششناسى علم اثر خود را مىگذارند و بدينگونه روششناسى گسترش مىيابد كه شامل فلسفه هم مىشود، خالى از مغالطه نيست. چون اگر به فرض در روششناسى اثر بگذارد در شيوه همان دانش تأثير خود را بروز مىدهد يعنى اگر مشخص گرديد كه روشى در علوم تجربى غلط بوده و عوض شود، روش اين علوم تغيير يافته نه شيوه مرتبط با علوم عقلى و نقلى.
و چون در فلسفه بعدالعلم، بخشهايى مبتنى بر فرضيههاى طبيعى قديم بوده است از جمله در مباحث نفس، لذا مرحوم علامه طباطبايى در پاورقىهاى اسفار يا نهاية الحكمة اشاره فرمودهاند كه اين مسايل مربوط به آن بخشهاست. مثل اينكه قواى نفس چندتاست و چه تعداد حس داريم كه مربوط به علوم تجربى است و فلسفه خالص بحثى در اين زمينه ندارد (البته فلسفه به معنايى كه در مقابل علوم تجربى به كار مىرود) ولى در كتاب «نفس» كه بخشى از طبيعيات بوده به عنوان بخشى از فلسفه به معناى عامش كه شامل مباحث طبيعى هم مىشده بحث از نفس و قواى آن كردهاند زيرا در كتابهاى كهن از اين موضوع بحث كردهاند و مباحث نفس را از مباحث مربوط به طبيعيات مىشمردهاند كه موضوع آن جسم