جامى از زلال كوثر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨ - فاطمه، شب قدر عارفان
حامل سرّ مُستَسِر، حافظ غيب مستتر *** دانش او احاطه بر دانش ماسوا كند
ليله قدر اوليا، نور نهار اصفيا *** صبح جمال او طلوع، از افق علا كند.[١]
فاطمه، از نظر حقيقت، باطن ليلةالقدر است. وَ ما اَدْريكَ ما لَيْلَةُ القَدْر ؛ چه كس را ياراى آن خواهد بود تا ليلة القدر را درك نمايد؟!
ليله قدرى و ليك قدر تو مجهول *** قدر تو نشناختند مردم دنيا.[٢]
بارى، قدر و منزلت فاطمه براى مردمان، نهان است به همان سان كه عظمت شب قدر براى ايشان، پنهان است. به ديگر سخن، معرفت حقيقى فاطمه، همان قدر در اوج و دستنايافتنى است كه ادراك شب قدر.
او، همان حقيقت يگانهاى است كه رازگُشاى حقايق، حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام)، معرفت وى را همطراز ادراك شب قدر معرفى ميفرمايد:
«اللّيلةُ»، فاطمةُ و «القَدْرُ»، اَللّهُ. فَمَنْ عَرَفَ حقَّ معرفتها فَقَدْ ادركَ ليلةَ القَدْرِ...[٣]؛ «ليلة»، فاطمه است و «قدر»، اللّه؛ از اين روى هر آن كه به شناخت حقيقى فاطمه، توفيق يابد، بىگمان شب قدر را درك كرده است.
امام صادق آن قرآن ناطق *** يكى تفسير همچون صبح صادق
بفرموده است و بشنو اى دلآگاه! *** كه ليله، فاطمه است و قدر، اللّه
چو عرفانش به حق كرديد حاصل *** به ادراك شب قدريد نايل.[٤]
يافاطمه!
تو حقيقت ليلةالقدرى؛ همان شبى كه فيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْر حكيم؛
پس تو ميزان جداسازى حق از باطلى.
يا زهرا!
١. محمدحسين غروى اصفهانى، ديوان: ص ٣٩.
٢. شعر از شيخ على اكبر مروّج(شفيق). مناقب فاطمي در شعر فارسى: ص ١٠٨.
٣. فى تفسير «انّا انزلناه فى ليلة القدر»، عن الصادق(عليه السلام): اللّيلة، فاطمه و القدر، اللّه. فَمَنْ عَرَفَ فاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِها فَقَدْ اَدْرَكَ لَيْلَةَ الْقَدرِ وَ اِنَّما سُمِّيَتْ فاطِمَةُ لاَنَّ الخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِها. بحارالانوار: ج ٤٣، ص ٦٥.
٤. آيةاللّه حسنزاده آملى، انسان كامل: ص ٢١٤.