جامى از زلال كوثر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٧ - ٢ بهترين سيره براى بانوان
در اين هنگام رسول خدا به نشانه تصديق بيان فاطمه فرمودند: شهادت ميدهم كه تو پاره تن منى.[١]
٢. بهترين سيره براى بانوان
پيامبر(صلى الله عليه وآله) روزى از جمع مسلمانان حاضر در مسجد سؤال كردند كه اَىُّ شَىْء خَيْرٌ لِلنِسَّاءِ؛ چه روش و سيرهاى براى زندگانى بانوان بهتر است؟
هر كس به فراخور معرفت خويش جوابى ميداد؛ اما هيچ جوابى پيامبر را قانع نميساخت. در اين هنگام سلمان فارسى كه در آن روزگار پيرمردى باوقار و پر ذکاوت و در ميان آن جمع، به لحاظ ايمان و معرفت بالاتر بود، با خود انديشيد كه پاسخِ اين سؤال دقيق از سطح عمومى انديشه مردان فراتر است. از اين روى، در بحبوحه اظهار نظرهاى گوناگون، خود را به خانه زهرا(عليها السلام) كه متصل به مسجد پيامبر بود، رسانيد و پاسخ سؤال پيامبر را از يگانه دخترش جويا شد. حضرت زهرا(عليها السلام) در پاسخ سؤال پدر فرمودند: خَيْرٌ لِلنِّسَاءِ أَنْ لايَرِيْنَ الرِّجَالَ وَ لَايَرَاهُنَّ الرِّجَالُ؛[٢] براى زنان بهتر است كه مردان نامحرم را نبينند و مردان نامحرم نيز ايشان را نبينند.
سلمان به جمع حاضر در مسجد بازگشت و پاسخ را طرح نمود. پيامبر دانستند كه اين پاسخ از خود سلمان نيست؛ از اين روى پرسيدند: اين جواب را از كه آموختى؟
سلمان عرضه داشت: سؤال شما را از دخترتان زهرا پرسيدم و چنين پاسخ شنيدم.
پيامبر در اين هنگام فرمودند: جُعِلَتْ فِدَاهَا أَبُوهَا ... إِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّى؛ پدرش به فدايش باد ... به راستى كه فاطمه پارهاى از وجود من است.
اين روايت معروف با عبارتهاي مختلفى، در منابع پرشمارى از کتابهاي حديثى، اخلاقى و تاريخىِ شيعه و سنّى موجود است.[٣]
[١] المناقب، ابن مغازلى: ص ٣٨٠، حديث ٤٢٨. مستدرك الوسائل: ج١٤، ص ٢٨٩. احقاق الحق:ج ١٠،ص ٢٥٨. [٢] وسائل الشيعه: ج ١٤، ص ٤٣ و ص ١٧٢. مكارم الاخلاق: ص ٢٣٣. بحارالانوار: ج ٤٣، ص ٥٤. [٣] از آن جمله است: كشف الغمه: ج ٢، ص ٢٣، و ج ١، ص ٤٦٦ (ط قديم). مكارم الاخلاق: ص ٢٦٧. بحارالانوار: ج ١٠١، ص ٣٦ و ج ١٠٠، ص ٢٣٨ و ج ٣٧، ص ٦٩ و ج ٤٣، ص ٨٤. مناقب ابن شهر آشوب: ج ٣، ص ٣٤١. كنزالعمال: ج ٨، ص ٣١٥ و ج ١٦، ص ٦٠١. احقاق الحق: ج ١٠ ص ٢٢٣ و ٢٥٧. مجمعالزوائد: ج ٤، ص ٢٥٥ و ج ٩، ص ٢٠٢. فضائل الخمسه: ج ٣ ص ١٥٣ و ١٥٤. كوكبالدّرى: ج ١ ص ١٤٩. وسائلالشيعه: ج ١٤، ص ٤٣. كتابالكبائر: ص ٧١. مناقب ابنمغازلى: ص ٣٨١.