فرهنگ نامه اذان

فرهنگ نامه اذان - محمدی ری‌شهری، محمد - الصفحة ٧

درآمد

واژه شناسى اذان

اذان ، اسم مصدر از ريشه «أذن» به معناى آگاهى ، و آگاهى دادن است . ابن فارس در معناى اين واژه مى گويد : أذن (همزه و ذال و نون) ، دو اصل اند كه در معنا به هم نزديك اند و در لفظ ، از هم دور . يكى از آن دو ، به معناى گوش است و ديگرى به معناى آگاهى و آگاه ساختن . عرب مى گويد : «قد أذنتُ بهذا الأمر» يعنى از آن آگاه شدم . و مى گويد : «و آذننى فلان» يعنى فلانى مرا آگاه ساخت ... . و از همين معناست «اذان» كه اسم از «تأذين» (از باب تفعيل) است ، چنان كه «عذاب» اسم از «تعذيب» است . [١]

اذان ، در قرآن و حديث

در قرآن ، واژه «أذان» و برگرفته هاى مادّه «أذن» ، در همان معناى لغوى استعمال شده اند ، مانند : «وَأَذَ نٌ مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الأَْكْبَرِ . [٢]


[١] . معجم مقاييس اللغة : ج ١ ص ٧٥ .[٢] . توبه : آيه ٣ . شيخ طوسى در ذيل اين آيه كريم مى گويد : به گفته ابو زيد و زجاج و جبايى ، «اذان» به معناى اعلام كردن است . مى گويى : «آذننى فلان ، فأذنت» يعنى مرا آگاهانيد و من آگاه شدم . بعضى گفته اند: معناى آن ، بانگ و ندايى است كه با گوش شنيده مى شود (التبيان : ج ٥ ص١٩٩) .