رگشناسى - ابن سينا - الصفحة ٧ - ابن سينا
افزودم. عادت بر اين جارى شده است كه دانشمندان مطالبى را كه ارتباط با منطق ندارد، بلكه جزء صناعت حكمت يعنى فلسفه اولى است، همراه با مبادى منطق ذكر كنند و من از اين عمل خوددارى جستم و زمان را بدان تباه نساختم و ذكر آن مطالب را براى جاى خود به تأخير انداختم.
سپس انديشيدم كه كتابى ديگر پس از اين كتاب تأليف كنم و آن را كتاب اللّواحق بنامم كه آن به آخر عمرم پايان پذيرد و به اندازهاى كه هر سال تمام مىشود مورّخ گردد و آن كتاب همچون شرحى براى اين كتاب و تفريعى براى اصول آن و بسطى براى معانى موجز آن خواهد بود.
غير از اين دو كتاب، مرا كتابى ديگر است كه من در آن فلسفه را بنا بر آنچه كه در طبع است و رأى صريح آن را ايجاب مىكند آوردم و در آن جانب شريكان اين صناعت رعايت نشده و از مخالفت با آنان پرهيز نگرديده، آن گونه كه در غير آن كتاب پرهيز شده است و اين كتاب همان كتاب است كه من آن را فى الفلسفة المشرقيّة موسوم ساختهام.
امّا اين كتاب (الشّفاء) مطالب آن بيشتر بسط داده شده و جانب شريكان مشّائى بيشتر رعايت گرديده است و آنكه طالب حقّى است كه در آن شائبهاى نباشد، بدان كتاب (فى الفلسفة المشرقيّة) روى آورد و آنكه طالب حقّى است كه در آن رضايتمندى شريكان و بسط فراوان در آن باشد و نيز روشنگر چيزى باشد كه اگر فهميده گردد از كتاب ديگر بىنياز مىشود، بايد به اين كتاب (كتاب الشّفاء) بپردازد.
در افتتاح اين كتاب از منطق آغاز كردم و كوشيدم كه در آن ترتيب كتابهاى صاحب منطق (ارسطو) را رعايت كنم و اسرار و لطائفى در آن وارد ساختم كه در كتابهاى موجود يافت نمىشد، پس از آن به علم طبيعى پرداختم و در اين صناعت نتوانستم در بيشتر اشياء به محاذات و پيروى تصانيف و تذاكير پيشوا (ارسطو) گام بردارم، سپس به علم هندسه روى آوردم و كتاب اسطقسّات اقليدس را با لطافتى خاص مختصر كردم و شبهههاى آن را گشودم و بر همين اكتفا كردم، و همزمان با آن به همان كيفيّت كتاب مجسطى در هيئت را مختصر كردم كه با وجود اختصار بيان و تفهيمى را در برداشت و بعد از فراغت از آن اضافاتى را كه دانشجو