رگشناسى - ابن سينا - الصفحة ٣٤ - منقول از مقدمه چاپ نخستين
و ضبط نسب موسيقارى را براى پزشك غير ممكن، و براى موسيقى دان
مناسبت و منافرتى موجود است و آن را تاليف نامند.
دوم: از زمانهائى كه در ميان آن نغمها مىافتد، و اين را ايقاع خوانند.
معلوم است كه اگر يك نغمه مكرر شود چيزى از آن مناسب حال نيست اما وقتى كه نغمه مختلف ميشود از مجموع هر دو نغمه بعدى پيدا ميشود و چون يك نغمه از ديگرى بيش باشد ميان آن دو نسبتى است، و اين نسبت يا متنافر است يا متفق، و دو نغمه وقتى متوافق ميباشند كه اندازه تفاوت مانند متفاوت باشد يا بفعل يا بقوت، (و معنى قوت در اينجا آنست كه از مكرر كردن نغمه آنچه اين نغمه بقوت مثل آنست پيدا شود) و اگر چنين نباشد نغمتين متفق نبودند. مثال دو متفاوت كه تفاوت ميانشان بفعل مثل احد المتفاوتين باشد دو نغمه است كه يكى دو برابر ديگرى بود، مانند هشت و چهار، زيرا كه تفاوت بچهار است، و چهار بفعل برابر است با نغمه متفاوت كوچك كه آن هم چهار بود، و اما مثال دو متفاوت كه تفاوت با متفاوت بفعل برابر نيست دو گونه است، يكى آنكه تفاوت كوچكتر از متفاوت است و بقوت مثل آنست، ديگر آنكه متفاوت كوچكتر از تفاوت است و بقوت با تفاوت برابر است، مثال اولى: دو نغمه كه يكى مثل دوم و مثل جزء او باشد، پس تفاوت بجزء نغمه كوچك باشد و جزء نغمه كوچك بقوت مثل آنست، و اين قسم را نسبة المثل و الجزء گويند، و شريفترين اقسام اين قسم نسبت مثل و نصف است چنانكه دو و سه، زيرا كه تفاوتشان برابر است با نيمه نغمه كوچك، و از يك بار كه يك را مكرر كنند نغمه كوچك پيدا ميشود، و اين را نسبت مثل و نصف خوانند، و پس از اين نسبت مثل و ثلث است چنانكه نسبت سه با چهار، زيرا كه تفاوت ميان ايشان بيكى است، و يكى ثلث سه است، و دو بار كه زياد شود سه ميشود، و اين نسبت مؤخر است از نسبت مثل و نصف كه بيك زيادت برابر كوچكتر ميشد و بعد از اين نسبت مثل بتوالى ميآيد.
قسم دوم كه متفاوت مثل تفاوت است بقوت و اين وقتى است كه يكى از دو نغمه چند برابر ديگرى باشد تا تفاوت ميانشان بچند برابر كوچكتر باشد، پس نغمه كوچك بقوت