زندگاني حضرت علي الهادى(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٣ - نقطه عطف جنبش مكتبى

متوكّل بود و به هنگام كودتاى تركها عليه خليفه با او كشته شد، پيوسته مى‌كوشيد به امام تقرّب جويد و از برخى روايات هم پيداست كه متوكّل او را متّهم به شيعى‌گرى مى‌كرد كه اين امر خود نشانگر آن است كه متوكّل تا حدودى به وضع او پى‌برده بود. [١]

در باره فتح آمده است كه متوكّل به او گفت: اى فتح اين (امام هادى) دوست توست و در صورت فتح خنديد، و فتح هم در چهره خليفه خنديد.

همچنين از داستان زير آشكار مى‌شود كه برخى از فرماندهان سپاه نظام، مهر آن امام و چه بسا ولايت او را در دل نهان داشتند. از طرفى اين ماجرا گوشه‌اى از انتشار دوستى امام و احترام او در بين عموم مردم، بخصوص در حرمين شريفين (مكّه و مدينه)، پرده بر مى‌دارد.

از يحيى بن هرثمة، فرمانده سپاه عبّاسى، نقل مى‌كنند كه گفت:

متوكّل مرا به مدينه فرستاد تا امام هادى را به خاطر مطلبى كه در باره او شنيده بود، به نزدش ببرم. چون به مدينه رفتم، مردم آنجا چنان بناى بانگ و شيون نهادند كه تا آن هنگام همانند آن را نشنيده بودم. من شروع به تسكين دادن آنها كردم و سوگند خوردم كه در باره وى به انجام كار ناپسندى مأمور نشده‌ام، آنگاه به بازرسى منزلش پرداختم و در آنجا چيزى جز قرآن و دعا و همانند اينها نيافتم. سپس او را حركت دادم وخود عهده دار خدمتش شدم و با وى خوشرفتارى كردم.


[١] - بحارالانوار، ج ٥٠، ص ١٩٦، حديث هشتم.