دانشنامه مهدویت و امام زمان عجل الله تعالی فرجه - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٥ - باب
باب
«باب» در فارسی به معنای پدر، سزاوار، ملایم، متعارف و حاجب است. این
واژه در عربی به معنای «در» (محل ورود و خروج) به کار میرود. راغب
میگوید: محل دخول و ورود به چیزی را باب میخوانند؛ مانند «بابالمدینة»
یا «بابالبیت».
از ائمهعلیهم السلام به عنوان «بابُ اللّه» یاد شده
است [١] ؛ بدین معنا که هر کس اراده لقای خداوند را دارد، تنها راه رسیدن
به آن، ایشان هستند. در دعای ندبه میخوانیم! «أیْنَ بَابُ اللَّهِ الَّذِی
مِنْهُ یُؤتی؟» [٢] بنابراین «باب»؛ یعنی، چیزی که میتوان به وسیله آن به
چیز دیگر رسید. حدیث «اَنَا مَدِینَةُ العِلْمِ وَ عَلیٌّ بابُها» [٣]
بدان معنا است که به وسیله حضرت علیعلیه السلام میتوان به شهر علم دست
یافت.
«باب» در اصطلاح کسی است که به معصومانعلیهم السلام بسیار نزدیک است و در همه کارها یا کاری خاصّ نماینده مخصوص آنان شمرده میشود.
بر
این اساس میتوان وکیل یا نماینده شخص را «باب» نامید. در گذشته تمام وکلا
و سفیران ائمهعلیهم السلام را «باب» میخواندند. به تدریج این واژه با
سوء استفاده مدعیان دروغین «بابیّت» روبهرو شد و بار ارزشیاش را از دست
داد. باب در روایات متعدد بر معصومانعلیهم السلام اطلاق گردیده است؛ مانند
«بابُالحَوائج» [٤] «بابُ حِطَة» [٥] «بابُ مَدینَةِ عِلْمِ النَّبیّصلی
الله علیه وآله»، «بابُ الحِکْمَةِ» [٦] و «بابُاللَّه». افزون بر این
چنان که ابن شهر آشوب مینویسد:
جمعی از اصحاب ائمهعلیهم السلام باب آن
بزرگواران بودهاند؛ مانند رشید هجری (باب سید الشهداءعلیه السلام)، یحیی
بن ام الطویل مطعمی (باب حضرت سجّادعلیه السلام)، جابربن یزید جعفی (باب
امام باقرعلیه السلام)، محمدبن سنان (باب امام صادقعلیه السلام)، علامه
مجلسیرحمه الله نیز «باب الائمة» شناخته شده است.
ادعاهای نادرست کسانی
چون سیدعلی محمد باب، این واژه را از جایگاه واقعیاش دور و متروک ساخت؛
به گونهای که امروزه کمتر به کار میرود و اغلب برای اشاره به کسانی است
که به دروغ خود را نماینده معصومان معرفی میکنند.
[١] الکافی، ج ١، ص ١٤٥، ح ٧؛ و ر.ک: من لایحضره الفقیه، ج ٢، ص ٥٨٩؛ التهذیب، ح ٦، ص ٢٧.
[٢] الاقبال، ص ٢٩٧.
[٣] وسائل الشیعة، ج ٢٧، ص ٣٤، ح ٣٣١٤٦؛ عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ج ٢، ص٦٦.
[٤] ر.ک: المناقب، ج ٤، ص ٣٢٣؛ بحارالانوار، ج ٤٨، ص ٦.
[٥] الخصال، ج ٢، ص ٦٢٦؛ الأمالی طوسی، ص ٥٢٥؛ الاقبال، ص ٦١٠.
[٦] ر.ک: بحارالانوار، ج ١٧، ص ٢٥٣.