اصالت روح از نظر قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨ - ٣ شخصيت انسان همان روح اوست
فاصله آن نسبت به مرتبه ديگر زياد باشد در آن موارد لفظ «ثمّ» را به كار برده است، مانند مراتب طين نسبت به نطفه، و نطفه نسبت به علقه، زيرا گل و منى و خون بسته، سه نوع موجود مختلف شمرده مى شوند و در انظار اختلاف جوهرى دارد ولى در مواردى كه اختلاف مراتب تنها از نظر صفات باشد مانند اختلاف علقه با مضغه و مضغه با عظام، در آنها لفظ «فاء» كه حاكى از كمى فاصله زمانى در آفرينش و يا حاكى از كمى فاصله جوهرى مى باشد، به كار رفته است.
از اين بيان روشن مى گردد كه چرا قرآن، در بيان آخرين مرحله آفرينش انسان، لفظ «ثمّ» به كار برده و مى گويد:(ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ) زيرا فاصله جوهرى اين مرتبه با مرتبه پيش بسيار عميق است و انسان در مرتبه ماقبل جز يك پارچه گوشت آميخته به استخوان، چيز ديگرى نيست، نه آگاهى دارد و نه توانايى ولى در اين مرحله گام به مرحله بس بلند و والايى مى گذارد، ديگر آن موجود به ظاهر مرده نيست كه از حيات جز حيات حيوانى چيزى نداشت بلكه حياتى عالى دارد و در رديف بهترين مخلوق جهان قرار مى گيرد.
ج. آخرين مرحله آفرينش انسان، با جمله (ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ) بيان گرديده است نه با جمله «خلقناه» و «انشاء» در لغت عرب «احداث و ايجاد بى سابقه»را مى گويند. مثلاً هنگامى كه انسان شعر كسى را بخواند، مى گويند:«انشد» ولى وقتى خود شعرى را بسازد، مى گويند«انشأ».
اگر قرآن مى گفت:«ثمّ خلقناه» چنين استفاده مى شد كه مراحل قبلى ولو بالقوه حامل و دربردارنده يك چنين خلقت بود، ولى به خاطر تفهيم خلاف آن واينكه برساند كه اين مرحله از آفرينش صد در صد يك چيز نو و تازه است و هرگز مماثل و شبيه آفرينش هاى پيشين نيست لفظ «انشاء» بكار برده است.
به عبارت روشن تر: سنخيت و تشابهى كه ميان نطفه و علقه و مضغه و