اصالت روح از نظر قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩ - ٣
اكنون سؤال مى شود:«من پايدار» در مسير اين گردباد چيست؟ اگر واقعيت انسان را وجود مادى او تشكيل مى دهد، در اين فرض چيزى از آن باقى نمانده و پيوسته وجودى جايگزين وجود ديگر شده است در اين صورت چاره اى جز اين نيست كه بگوييم كه براى انسان علاوه بر اعضا و جوارح مادى، واقعيتى پشت سر آنها است، كه با تبدل و دگرگونى در جهات مادى، واقعيت او دگرگون نمى شود، و تغييرات مادى خراشى در آن ايجاد نمى كند، و آن جز روح و روان چيز ديگرى نيست.
اين نه تنها شعور فردى است كه آن را تأييد مى كند، بلكه شعور اجتماعى نيز پشت سر او مى باشد، اگر انسانى در دوران جوانى جنايتى كند، و محكوم گردد، و از چنگال عدالت فرار نمايد، سپس در دوران پيرى گرفتار شود، حكم دادگاه بدون چون و چرا در حقّ او اجرا مى گردد، ديگر به فكر كسى نمى رسد كه جنايت در دوران جوانى، چه ارتباطى با دوران پيرى دارد؟ اعضا و جوارح، چند بار عوض شده و دگرگونيهاى عميقى در جسم و بدن او پديد آمده است؟ بلكه همگان مى گويند: آنچه تحول و تبدل يافته، جنبه هاى ظاهرى او است و باطن به حال خود محفوظ است.
اين دليل، با دليل پيشين تفاوت روشن دارد، در بيان پيش از اين راه وارد شديم كه انسان همه افعال واعضاى بدن را به يك «من» نسبت مى دهد و اين حاكى است كه وراى بدن و اعضا وافعال، واقعيتى به نام «من» وجود دارد، در حالى كه در برهان دوم روى ثبات ذات در جهان نا آرام تكيه كرده و گفتيم كه در جهان حركت و ناآرام اين «من ثابت» چيست كه بسان سنگ زيرين آسياب تكان نخورده و همه تحولات را با ثبات خود پذيرفته است.
٣. «من» آگاه در فضاى سراسر نا آگاه
وجود «من» آگاه در فضاى سراسر نا آگاه دليل بارز بر وجود روح و روان