اصالت روح از نظر قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠٨ - مقصود از كمال چيست؟
انجام فرايض بوده باشد (آنگاه فرمود) بنده من با گزاردن نمازهاى نافله آن چنان به من نزديك مى شود كه او را دوست مى دارم وقتى او محبوب من شد، من گوش او مى شوم كه با آن مى شنود، وچشم او مى شوم كه با آن مى بيند . و زبان او مى گردم كه با آن سخن مى گويد و دست او مى شوم كه با آن كار صورت مى دهد، هرگاه مرا بخواند اجابت مى كنم، واگر چيزى از من بخواهد مى بخشم».
دقت در اين حديث ما را به عظمت كمالى كه انسان در سايه انجام فرايض و نوافل پيدا مى كند، به خوبى رهبرى مى كند زيرا قدرت درونى او به پايه اى مى رسد كه در پرتو موهبت هاى الهى صداهايى را كه با نيروى عادى نمى شنود، مى شنود، صور و اشباحى را كه با ديدگان عادى نمى بيند، مى بيند، بالأخره خواسته هاى او جامه عمل پوشيده، حاجت هاى او برآورده مى شود خلاصه دوست خدا مى شود وعمل او، عمل خدايى مى گردد.
جاى شك نيست كه خدا چشم و گوش ندارد، بلكه مقصود از اين كه خدا چشم و گوش او مى گردد، اين است كه ديده او در پرتو قدرت الهى نافذتر، وگوش او شنواتر و قدرت او گسترده تر مى گردد.
پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) براى انسان، استعداد و لياقت بس شگرفى معرفى مى كند و عبوديت و بندگى را يگانه راه سالم و صحيح براى كسب بينش هاى ژرف و شنوايى هاى بلند، ديگر كمالات مى شمارد و بس.
در كتابهاى اخلاق و سير و سلوك جمله معروفى وجود دارد كه غالباً به طور غير صحيح تفسير مى شود و آن اين كه مى گويند: «العبوديّةُ جوهرة كنهُها الرّبوبية» بندگى و پيمودن راه قرب به خدا، گوهرى است كه نتيجه آن خداوندگارى و كسب قدرت و توانايى بيشتر است.
مقصود از ربوبيت در اين جمله خدايى نيست ، زيرا هيچ گاه بشر