اصالت روح از نظر قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٧ - ١ـ
تأثيرات متقابل اجزاى ماده، نيروى تفكر و درك در او پديد آورده و با پراكندگى اجزاء، آثار تفكر و حيات به كلى نابود مى شود.
در برابر اين نظر، نظر ديگرى است كه فلاسفه بزرگ جهان، بالأخص حكماى اسلامى، با دلايل روشن آن را ثابت كرده و به اصالت وجود جوهرى اصيل و مستقل، كه واقعيت انسان به آن بستگى كامل دارد، و ازماده و آثار آن، مجرد و پيراسته است، معتقد گرديده اند و بر وجود چنين جوهر به نام روح كه مبدأ حركت و احساس در حيوان، و تدبر و انديشه در انسان است، با دلايل فلسفى استدلال نموده اند.
در ميان آن همه دلايل، سه دليل روشنى دارند كه چون جنبه همگانى دارد، ما آن را نقل مى كنيم:
١ـ «من» يگانه با مضاف هاى متعدد
هر انسانى، ناخود آگاه، اعضاى بدن وحتى خود بدن را به واقعيت ديگرى به نام «من» نسبت مى دهد، و مى گويد: دستِ من، پاىِ من، مغزِ من، قلبِ من و بدنِ من.چنين نسبت، در حالت ناخودآگاهى، حاكى است كه هر فردى خود را به واقعيت ديگرى به نام «من» وابسته مى داند كه در پشت پرده شخصيت ظاهرى و مادى او قرار گرفته است و همه اعضا و حتى بدن خود را به آن نسبت مى دهد.
ممكن است، گفته شود كه چه بسا انسان روح و نفس خود را نيز به همان «من» نسبت مى دهد و مى گويد روحِ من و نفسِ من. آيا مى توان گفت كه روح انسان غير از «من» او است.
پاسخ اين سؤال روشن است، زيرا يك چنين تعبير از باب ضيق بيان است،و اگر مى گفت:«روح»، بى آنكه آن را به «من» نسبت دهد، معلوم