اصالت روح از نظر قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠ - ٣ شخصيت انسان همان روح اوست
٣. از آياتى كه اين حقيقت را روشن مى سازد، و مى رساند كه واقعيت انسان در روح و روان خلاصه مى گردد، و بدن، لباسى است كه براى او پوشانيده شده، و يا ابزارى است كه از طريق آنها كارهايى انجام مى دهد. آيه زير است:
(هَلْ أَتى عَلَى الإِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً). (انسان/١)
«مدّتى بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود».
در جمله (لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً) دقت كنيم، آيه نمى گويد كه انسان در آن مدت اصلاً چيزى نبود بلكه مى گويد چيز قابل توجهى نبود به عبارت ديگر، نمى گويد:«لم يكن شيئاً» تا بودن انسان را در زمانهاى پيشين به طور مطلق نفى كند بلكه مى گويد: (لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً): چيز قابل توجه و ذكرى نبود. جاى گفتگو نيست كه هر فردى پيش از آنكه به صورت انسان درآيد، در مرحله نخست، خاك و گل و در مراحل بعدى نطفه وعلقه بود، ولى اين نوع تحقّق ها ازنظر قرآن، چيز قابل ذكرى نيست، آنچه قابل توجه است همان حالت انسانى او است كه داراى علم و قدرت مى گردد و مى تواند بار تكليف را به دوش بكشد چنانكه مى فرمايد:
(إِنّا خَلَقْنَا الإِنْسانَ مِنْ نُطْفَة أَمْشاج نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً)(انسان/٢).
«ما انسان را از نطفه آميخته آفريديم كه با تكليف او را بيازماييم و او را شنوا و بينا كرده ايم».
اين آيات و آياتى كه در همين رديف است، موقعيت روح را نسبت به انسان روشن و آشكار مى سازد و مى رساند كه حقيقت و واقعيت او همان روح و روان او است.