گفتار معصومين( ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٤ - انواع آزمايش
ريسى بود از درآمد آن هيزم تهيّه مىكردند، حتّى بيماران وصيّت مىكردند كه مقدارى از اموالشان را هيزم بخرند و حاجتمندان به عنوان نذر هيزم مىآوردند، مدّت چهل روز اقدام به جمعآورى هيزم كردند و آتش بزرگى را افروختند و با منجنيق ابراهيم عليه السلام را داخل آن انداختند؛ در اين زمان جبرئيل به او گفت:
«ألَكَ حَاجَةٌ؟
؛ آيا نيازى به كمك من دارى؟» حضرت جواب داد:
«امّا اليكَ فَلا
؛ به تو نيازى ندارم». جبرئيل گفت:
«فاسْألْ رَبّك
؛ حاجتت را از خدا بخواه». حضرت گفت: او از وضعيت من آگاه است پس همين كافى است. اينجا بود كه آتش مورد خطاب قرار گرفت: « «يَا نَارُ كُونِى بَرْداً وَسَلَاماً عَلَى إِبْرَاهِيمَ»؛ اى آتش بر ابراهيم سرد و سالم باش». [١]
لذا آتش براى حضرت ابراهيم، گلستان شد. برخى از مفسّران مىگويند:
آرامترين، راحتترين و بهترين روزهاى عمر حضرت ابراهيم عليه السلام همان روزى بود كه وى در دل آتش به سر مىبرد. [٢]
جالب اينكه در روايتى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم: هنگامى كه نمرود تصميم گرفت ابراهيم عليه السلام را از آن سرزمين تبعيد كند، دستور داد گوسفندان و اموال او را مصادره كنند و خودش تنها بيرون برود. ابراهيم عليه السلام به آنها گفت: اينها محصول ساليان طولانى از عمر من است، اگر مىخواهيد مالم را بگيريد پس عمرى را كه در اين سرزمين مصرف كردهام به من بازگردانيد.
تصميم بر اين شد كه يكى از قاضيان دستگاه در اين ميان داورى كند، قاضى حكم كرد كه اموال ابراهيم عليه السلام را بگيرند و عمرى را كه در آن سرزمين صرف كرده به او باز گردانند. هنگامى كه نمرود از اين ماجرا آگاه شد، دستور داد اموال و گوسفندانش را به او باز گردانند تا همراه خود ببرد و گفت من مىترسم كه اگر او در اينجا بماند دين و آيين شما را خراب كند، و به خدايانتان زيان برساند:
«إنَّهُ إنَّ بِقَيَ
[١] انبياء، آيه ٦٩.
[٢] امتحان سنّت الهى وعامل تكامل، ص ٦٠.