گفتار معصومين( ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٤ - ٢ قناعت
در واقع ترس از گناهان و خوف از اعمال است، البتّه خوف از خدا سرچشمه ديگرى هم دارد كه آن ادراك عظمت خداست، وقتى خدا را با عظمت خاص او مىشناسد و خود را آن قدر كوچك مىبيند، وحشت مىكند. بعضى هستند كه وقتى در مقابل افراد بزرگ قرار مىگيرند احساس وحشت مىكنند، كه اين خوف از عظمت است.
كسى كه خدا را به عظمت شناخت، دنيا در نظرش كوچك مىشود، به عنوان مثال كسى كه دريا را بشناسد، قطره آب در نظرش كوچك است، و يا كسى كه آفتاب را ببيند يك شمع در نظرش بى ارزش است. وقتى غير خدا در نظرش بى ارزش شد، سخاوت مىكند، كسىكه دريا دارد صرف نظر كردن از يك قطره برايش آسان است.
حضرت على عليه السلام مىفرمايد:
«وَ انَّ دُنْياكُم عِنْدىِ لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فى فَمِ جَرادَةٍ تَقْضِمُها
؛ و اين دنياى شما از برگ جويدهاى كه در دهان ملخى باشد، نزد من خوارتر و بىارزشتر است». [١]
اين يك واقعيّت است، كسى كه با خدا آشناست دنيا از يك برگ هم در نظرش كوچكتر است.
٢. قناعت
در بخش دوم روايت حضرت مىفرمايد: كسى كه در زندگى قانع باشد، راحتى و آرامش دارد و آلودگى او كم و اعصابش راحت است.
«قناعت»، اكتفا به مقدار ناچيزى از وسايل زندگى در حدّ ضرورت و نياز است. [٢]
قناعت يكى از ويژگيهاى افراد با ايمان و از امتيازات انسانهاى با فضيلت است.
افراد قانع هيچ گاه چشم طمع به مال و منال ديگران ندارد و براى كسب مال و مقام، شخصيّت والاى خود را كوچك نمىكنند.
[١] نهج البلاغه، خطبه ٢٢٤.
[٢] مفردات راغب، واژه «قنع».