زهرا(ع) برترين بانوى جهان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٢ - خطبهاى جانسوز در برابر زنان مدينه
در حقيقت رنجنامه اوست.
رنجى جانكاه كه تا اعماق استخوانش نفوذ كرده و تمام وجودش را در شعلههاى سوزان خود فرو برده است، به همين دليل كلامش در اين خطبه رنگ آتش به خود گرفته چرا كه از قلب آتشين برخاسته، و خون رنگ شده چرا كه از دليل او سرچشمه گرفته.
از عجايب و شگفتىهاى اين خطبه آن است كه بانوى اسلام (عليها السلام) بعد از پيامبر (صلى الله عليه وآله) و قبل از شهادت مورد ستمهاى زيادى واقع شد، ستمهايى كه بيمارى جانكاه او از آن ريشه مىگرفت، و با اينكه سؤال زنان مدينه به هنگام عيادت آن بانو مخصوصاً از وضع حال و بيمارى او بود، و قاعدتاً بايد چيزى از دردهاى خود بگويد، بلكه هر چه مىگويد از آن بگويد، با اين حال حتى يك كلمه از حال خودش سخن نگفت، و محور تمام سخنان او مسأله غصب خلافت و مظلوميت على (عليه السلام) و خطرات آينده اين انحراف بزرگ براى امت اسلامى بود.
عجبا كه او هيچ از درد خويش سخن نگفت، و هر چه گفت از درد همسرش على (عليه السلام) گفت، و از مشكلات جهان اسلام.
آرى روح بزرگ زهرا (عليها السلام) برتر از آن است كه از خودش و دردهايش- هر چند بزرگ بود- سخن بگويد، و بلندپروازتر از آن است كه حتى تا اين حد صعود كند، او فقط از امام و همسر محبوبش على (عليه السلام) و دردهاى او سخن گفت.
او نگران شخص خود نبود، او نگران امت اسلامى بود كه چه آينده شوم و دردناكى در پيش داشت.