اسلام در يك نگاه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠ - راههاى خداشناسى
و از سوى ديگر علم به ما مىگويد: مواد تشكيل دهنده جهان با گذشت زمان بسمت تجزيه، انحلال و تبديل به شكلهاى سادهتر، مىرود، موادّ آلى به موادّ سادهتر تبديل شده، عناصر و اتمها- اگر به حال خود بمانند- تجزيه شده و ستارگان فروزان رو به خاموشى مىروند. پس در درون مادّه بىجانِ جهان، عاملى كه آن را به سوى تكامل بشكاند ديده نمىشود، بلكه جهان خود به خود رو به فساد و تجزيه و متلاشى شدن مىرود. در نتيجه بايد قبول كرد كه «تكامل و حيات» از خارج جهان مادّه، سرچشمه گرفته است، زيرا در درون مادّه بىجان، تمايلى به اين موضوع ديده نمىشود، و چون در درون آن چنين كششى وجود ندارد، از بيرون ذات آن فراهم شده است.
يكى از فلاسفه مىگويد:
«آيا مىتوانيد درباره آن كشش حياتى كه از آميب ساده تا وجود انسانى همچون اينشتاين و اديسون و آناتول فرانس كشيده شده، فكر كنيد، بىآنكه دنيا را در كسوت خدايى ببينيد» [١] معناى اين سخن اين است كه تفسير اين كشش حياتى و ميل به تكامل بدون يك تفسير الهى ممكن نيست.
راه سوّم: حدوث جهانهستى علم به ما مىگويد: انرژىهاى موجود در جهان طبق اصل دوّم «ترمو ديناميك»، رو به خنثى شدن و يكنواختى پيش مىروند، و روزى فرا
[١]. لذات فلسفه، صفحه ٥٨٤.