شيوه هاى نوين عزادارى بدعت يا سنت؟ - السند، الشيخ محمد - الصفحة ٨٠ - دايره هاى مختلف شعائر
حجشان بدانند. تمامى اين كارها براى غير مسلمانى كه از رمز و راز اين مناسك بزرگ الهى آگاه نيست بيهوده و زشت و تنفّر زاست. اما آيا به خاطر اينكه آنها اسرار اين مناسك عظيم الهى را نمىدانند بايد دست از آن شست، و به بهانه وهن مذهب آن را كنار گذاشت؟
تمام نكته اين است كه دايره اين شعائر مربوط به محيط داخلى مسلمانان است نه محيط بيرونى، به همين جهت خداوند ميفرمايد:
«وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ» [١]. يعنى ما قربانى را براى شما از شعائر خدا قرار داديم نه براى ديگران؛ محدوده اين شعيره محدود به داخل مسلمانان است نه بيرون آنها. هيچگاه براى دعوت غير مسلمانان به اسلام از شعيره حج استفاده نمىشود بلكه بايد از شيوههايى بهره جست كه در سطح عقل و خرد آنها بوده ومقبوليّت داشته باشد. [٢]
[١] . سوره حج: ٣٦.
[٢] . شنيده شده كه برخى گفتهاند: فرق بعضى از شعائر نو ظهور در عزاى سالار شهيدان با شعائر حج- كه در اولى با تمسخر غير مسلمانان بايد دست از آن برداريم ولى از دومى حتى با استهزاء و تمسخر آنها دست بر نمىداريم- در اين است كه: در مورد مناسك حج صدها آيه و روايت وارد شده است، و به همين خاطر هر چه آنها استهزاء كنند وهن مذهب نبوده و به هيچ عنوان دست از آن برنمى داريم، اما در مورد اين عزادارىها حتى يك آيه يا حديث مرسل هم وارد نشده و به همين خاطر سبب وهن مذهب مىشود!!
چنين اشكال غير فنى ناشى از غفلت در چند امر است:
اول: در بحثهاى گذشته ثابت شد كه هر نوع شعيرهاى كه باز گو كننده يكى از معالم دين اسلام باشد مورد امضاى شارع بوده، بلكه امر به تعظيم آن و نهى از اهانت به آن شده است. به مقتضاى توقيفى نبودن وضع اين علامت حسى و باز بودن دست عرف متشرعه در وضع هر مَعْلَم و شعار جديد، تمامى شعائر مستحدثه مشمول تمامى ادلّه شعائر مىشود. و با توضيحى كه داده شد اهميت حفظ شعائر بالاتر از اهميت بسيارى از فرائض است زيرا تمام دين بستگى به حفظ اين شعائر دارد، و به همين جهت خداوند تنها به اقامه آن بسنده نكرده بلكه امر به تعظيم آن نموده است.
دوم: ملاك در صدق وهن و عدم وهن چيست؟ آيا وجود دليل شرعى و يا نبود آن سبب وهن و يا عدم وهن ميشود؟ اگر ملاك وهن استهزاء و مسخره كردن ديگران است، به خاطر وجود دليل شرعى آن استهزاء از بين نخواهد رفت. خلاصه آنكه وهن و عدم وهن امرى خارجى و واقعى است كه يا وجود دارد و يا وجود ندارد و مربوط به جعل شرعى نيست، همانطور كه وجود ضرر و يا حرج كه از عناوين ثانويه هستند ربطى به وجود دليل يا عدم آن ندارند.
سوم: اگر وهن مذهب عنوان ثانوى است و حكومت بر احكام اوليه دارد حتى اگر اين نوع عزادارى دليل داشته باشد، باز اين حكومت از بين نخواهد رفت. بلكه اصلًا مورد احكام ثانويه حكومت بر احكام اوليه است، و تا دليلى بر حكم اولى نباشد حكم ثانوى معنى ندارد. به عبارت ديگر تمسك به دليل وهن به عنوان حكم ثانوى خود دليل بر وجود حكم اولى و مستند شرعى براى اين نوع عزادارىها مىباشد، در اين صورت فرق گذاشتن بين اين دو به اينكه در حج دليل هست و در اينجا نيست خلف فرض بوده و اصل استدلال را از بين مىبرد. چنين استدلالى- يعنى استلال بر صدق عنوان ثانوى به عدم دليل بر حكم اولى- منافى با حقيقت احكام ثانويه است و بنا بر آن هيچ حكم ثانوى باقى نخواهد ماند. يعنى اگر ما بگوييم چون فلان كار- مانند وضو يا روزه- دليل دارد پس حرجى و ضررى نمى تواند باشد، ديگر هيچ موردى براى حكومت لاضرر و لاحرج باقى نمىماند.
چهارم: اگر دليلى بر رحجان اين نوع از عزادارى حتى به مثل عمومات نباشد چنين كارى بدعت و حرام خواهد بود، زيرا نسبت رحجان و استحباب كارى به شارع بدون دليل تشريع و حرام است. در چنين فرضى ديگر نوبت به عنوان ثانوى وهن نمىرسد حتى اگر كسى استهزاء نكند، و يا اصلًا ديگران نيز از آن كار خوششان بيايد انجام دادن آن به عنوان كارى دينى حرام و بدعت است. اما اگر دليلى بر رحجان شرعى اين اعمال هست- چنان كه توضيح داديم- پس در اين صورت فرقى با مناسك حج نخواهد داشت زيرا در هر دو دليل وجود دارد.
پنجم: اثبات عدم دليل بر اين نوع عزادارى با تمسك به عنوان وهن مستلزم دور است، زيرا حسب الفرض وجود وهن با نبودن دليل بر آن ثابت ميشود، و اگر بخواهيم بار ديگر نبودن دليل را با عنوان وهن ثابت كنيم دور محال است.