معتكفان كوى دوست - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ١٧ - حضرت امير المؤمنين على (
حضرت امير المؤمنين على ٧:
ابو درداء كه يكى از شيعيان حضرت على ٧ است، نقل مىكند:
«من آن حضرت را ديدم كه از دوستانش كناره گرفت و به «شويحطات النجار» رفت و در ميان نخلهاى پرشاخ و برگ خود را مخفى كرد؛ به گونهاى كه من او را گم كردم. بعد از مدتى او را ديدم و پيش خود گفتم كه به خانه برمىگردد؛ ناگاه صدايى سوزناك و نالهاى جانسوز به گوش رسيد كه مىگويد: «خدايا! چه بسيار گناهان كه در مقابلش نعمت عطا فرمودى و آن گناهان را ظاهر ننمودى. خدايا! اگر عمر من در نافرمانى تو سپرى شده است و نامه اعمالم پر از گناه است ولى من اميد بخشش تو دارم و به غير از رضايت تو اميد ديگرى ندارم.» صداى مناجات او مرا مشغول كرد كه ديگر متوجه نشدم؛ ناگاه على بن ابى طالب ٧ را مشاهده نمودم؛ خود را مخفى كردم. آن حضرت را ديدم كه پس از چند ركعت نماز كه در دل شب تاريك به جاى آورد، به دعا و گريه و مناجات پرداخت و مىفرمود: «خدايا! به عفو و بخشش تو كه مىانديشم؛ گناهانم را كوچك مىپندارم و در مؤاخذه تو كه مىنگرم؛ بلا و گناهم بزرگ جلوه مىنمايد. اى اوى بر من اگر در نامه اعمالم گناهى را ببينم كه من آن را فراموش و تو آن را محاسبه كرده باشى! پس واى بر گرفتارى كه خويشان، وى را نجات ندهند و قوم و قبيله براى او نفعى نداشته باشد! پس فرمود: «آه از آتشى كه جگرها را مىسوزاند و آتشى كه پوست سر را مىكند آه از سختطهاى شعله كشيدن آتش!»
ابو درداء مىگويد: پس آن حضرت مىگريست و ديگر هيچ صدا و حركتى از او نديدم. با خود گفتم كه خواب بر او غالب شده، و او را براى نماز صبح بيدار كنم. وقتى قدم پيش نهادم، ديدم كه همچون چوب خشكيده روى زمين افتاده؛ هرچه او را تكان دادم، حركتى نكرد گفتم: ﴿إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ﴾؛
ديگر على ٧ از دنيا رفت. به سرعت به طرف منزل حضرت آدم تا به خانوادهاش خبر دهم. حضرت فاطمه (سلام اللّه عليها) فرمودند: «اى ابا درداء بگو چه شده است؟» من ماجرا را بيان كردم. حضرت فاطمه (سلام اللّه عليها) فرمودند: «اى ابا دردراء! به خدا قسم اين حالت بيهوشى است كه در اثر خوف از خدا بر او عارض شده است.» پس من خدمت على ٧ رفتم و مقدارى آب به صورت مباركش پاشيدم؛ ايشان به هوش آمدند.١
امام حسن و امام حسين ٨:
اين دو بزرگوار به جد خويش تأسى مىكردند و در مسجد معتكف مىشدند.٢
[١] - امالى صدوق/ص ١٢٧.
[٢] - وسائل/ج ١١ /ص ٥٨٦