معتكفان كوى دوست - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ١٦ - حضرت يحيى (
«جانشين من در ميان قومم باش؛ و (آنها را) اصلاح كن؛ از روش مفسدان پيروى منما.» از آيه شريفه ﴿وَ لَمّٰا رَجَعَ مُوسىٰ إِلىٰ قَوْمِهِ...﴾ چنين فهميده مىشود كه آن حضرت از قوم خود دورى مىكرده و پس از مناجات به سوى قوم خود برمىگشته است.١
حضرت يحيى ٧:
حضرت يحيى ٧ يكى از انبياى الهى بود. وى چنان خشيتى از دوزخ به دل داشت كه حضرت زكريا ٧ در حضور او، سخن از عذاب جهنم به ميان نمىآورد و هميشه مراعات حضرت يحيى ٧ را مىكرد؛ اما روزى در مجلس متوجه حضور او نبود و از كيفيت عذاب جهنميان براى مردم سخن گفت. حضرت يحيى ٧ در آن مجلس عبايى به سر كشيده بود؛ چون سخنان را شنيد، فرمود: «واى از مستى توجه به دنيا!» و از مجلس بيرون آمد و مدتى در بيابان از خوف الهى گريان و به عبادت خداوند مشغول بود.
مادرش بعد از جستوجو او را در بيابان يافت و به منزل آورد. آن حضرت گويا شب را براى نماز نتوانسته بود برخيزد، در خواب صدايى شنيد كه اى يحيى! خانهاى بهتر از خانه من و همسايهاى نيكوتر از من يافتهاى؟
چون برخاست از خداوند طلب عفو بخشش نمود و سوگند ياد كرد ديگر زير سايهاى جز سايه بيت المقدس نرود و آنجا دايم مشغول عبادت شود، و چنين كرد تا به فيض شهادت نايل گرديد.٢
رسول خدا ٦:
آن حضرت حتى قبل از رسالت هم مدتى را در غار حرا كه در كوه جبل النور - يكى از كوههاى مكه - واقع بود، به عبادت به سر مىبردند.
حضرت امير المؤمنين على ٧ در اين باره مىفرمايند: «و لقد كان يجاور فى كلّ سنه بحراء (حرّاء) فأراه و لا يراه غيرى»؛ پيامبر ٦ در هر سال مدتى را در غار حرا مىگذراند پس تنها من او را مشاهده مىكردم و كسى جز من ايشان را نمىديد.»٥
[٣] - آل عمران/ ٣٠.
[٤] - كهف/ ١٦.
[١] - اعراف/ ١٤٢ و ١٥٠.
[٢] - بحار/ح ١٤ /ص ١٦٦.
[٥] - نهج البلاغه/خطبه ١٩٢