شُکر از شِکر شیرین تراست - پوریزدی، رحمت - الصفحة ٥٤ - شُکر در شعر
پزشکان بماندند حیران در این مگر فیلسوفی ز یونان زمین
سرش باز پیچد و رگ راست شد و گر وی نبودی زَمِن[١] خواست شد
دگر نوبت آمد[٢] به نزدیک شاه نکرد آن فرومایه در وی نگاه
خردمند را سر فرو شد به شرم شنیدم که میرفت و میگفت نرم
اگر دی[٣] نپیچیدمی گردنش نپیچیدی امروز روی از مَنَش
فرستاد تخمی به دستِ رهی[٤] که باید بر عود سوزش نهی[٥]
مَلِک را یکی عطسه آمد ز دود سر و گردنش همچنان شد که بود
به عذر از پیِ مرد بشتافتند بجُستند بسیار و کم یافتند
مکن گردن از شُکر مُنعِم مپیچ که روز پسین سر بر آری به هیچ
یکی گوش کودک بمالید سخت کهای بُوالعَجب رایِ برگشته بخت!
تو را تیشه دادم که هیزمشکن نگفتم که دیوار مسجد بکن
زبان آمد از بهر شکر و سپاس به غیبت[٦] نگرداندش حقشناس
گذرگاه قرآن و پند است گوش بهبهتان و باطل شنودن مکوش
[١]. بیماری مزمن.
[٢]. پزشک نزد مَلِک زاده آمد.
[٣]. دیروز.
[٤]. قاصد، پستچی.
[٥]. پزشک تخمی را به نزد پادشاه فرستاد و گفت این تخم باید با چوب عود سوخته شود.
[٦] . گوش برای شنیدن غیبت نیست.