شُکر از شِکر شیرین تراست - پوریزدی، رحمت - الصفحة ٥٨ - شُکر در شعر
ز ره بازمانده یی میگریست که مسکینتر از من در این دشت کیست؟
جهاندیده یی گفتش: ای هوشیار! اگر مردی این سخن گوش دار
برو شُکر کن چون به خر بر نِه ای که آخرِ بنی آدمی، خر نِه ای[١] و [٢]
این محنتی که میکشم از تنگی قفس کفران نعمتی است که در باغ کردهام[٣]
دوام دولت اندر حقشناسی است زوال نعمت اندر ناسپاسی است
اگر فضل خدا بر خود بدانی بماند بر تو نعمت جاودانی
چه ماند از لطف و احسان و نکویی؟ حرامت باد اگر شکرش نگویی[٤]
کُند هرکسی باخدا بیحیایی رسد تا کُند از گداها گدایی[٥]
نعمت آن را زیاد است که همه شکر بود تو نه ای از در نعمت که همه کفرانی[٦]
زود بگیرد نمک، دیده آنکس که او نانونمک خورد و رفت، نان و نمکدان شکست[٧]
مروت نباشد بدی باکسی کز او نیکویی دیده باشی بسی[٨]
ز چاهی که خوردی از و آب پاک نشاید فکندن در و سنگ و خاک[٩]
[١] . آدم هستی و خر نیستی.
[٢] . بوستان سعدی.
[٣]. حاجت شیرازی، کتاب کوچه، ج ٨، ص ١١٥٩.
[٤]. سعدی، مواعظ، ٣٧.
[٥]. ثمره و نتیجه کفران نعمت؛ بدبختی و فلاکت است. کتاب نانونمک، ناسپاسی.
[٦]. انوری، مقطعات،٤٧٨.
[٧]. سلمان ساوجی، قصیده ٢٧.
[٨]. سعدی، بوستان، سرآغاز.
[٩]. اسدی توسی، گرشاسپ نامه.