شُکر از شِکر شیرین تراست - پوریزدی، رحمت - الصفحة ٥١ - شُکر در شعر
درختی است بالای[١] جان پرورش ولد میوهی نازنین در بَرش[٢]
نه رگهای پستان دروندل است؟ پس ار بنگری شیر، خوندل است
به خونش فرو برده دندان چو نیش سرشته در او مِهر خوانخوار خویش
جو بازو قوی کرد و دندان ستبر بر اندایدش دایه پستان به صبر[٣]
چنان صبرش[٤] از شیر خامُش کُنَد که پستانِ شیرین فرامُش کُنَد
تو نیز ای که در توبهای طفل راه به صبرت[٥] فراموش گردد گناه
***
جوانی سر از رای مادر بتافت دل دردمندش به آذر[٦] بتافت
چو بیچاره شد پیشش آورد مَهد[٧] کهای سُست مِهِر فراموش عهد
نه گریان و درمانده بودی و خُرد که شبها ز دستتو خوابم نبرد؟
نه در مَهد نیروی حالت نبود مگس راندن از خود مجالت نبود؟
تو آنی که از یک مگس رنجهای که امروز سالار و سرپنجهای
به حالی شوی باز در قعر گور که نتوانی از خویشتن دفع مور
[١]. کنایه از قد است.
[٢]. کنارش.
[٣]. مالیدن گیاه تلخ «صبر» بر روی پستان برای گرفتن کودک از شیر.
[٤]. گیاه صبر او را.
[٥]. صبر اخلاقی.
[٦]. آتش.
[٧]. گهواره