شُکر از شِکر شیرین تراست - پوریزدی، رحمت - الصفحة ٥٥ - شُکر در شعر
دو چشم از پی صُنع باری[١] نکوست ز عیب برادر فروگیر و دوست
شب از بهر آسایش توست و روز مَه[٢] روشن و مِهر گیتی فروز[٣]
سپهر[٤] از برای تو فراش وار همی گسترانَد بساط بهار
اگر باد و برف است و باران و میغ[٥] و گر رعد چوگان زند، برق تیغ
همه کاردارانِ فرمانبرند که تخم تو در خاک میپرورند
اگر تشنهمانی ز سختی مجوش که سقای ابر آبت آرد به دوش
زخاک آورد رنگ و بوی طعام تماشاگه دیده و مغز و کام
عسل دادت ازنحل و مَنّ[٦] از هوا رُطب دادت از نخل و نخل از نوا[٧]
همه نخلبندان بخایند[٨] دست ز حیرت که نخلی چنین کس نبست
خور[٩] و ماه و پروین[١٠] برای تواَند قنادیلِ سقف سَرای تواَند
زخارت گُل آورد و از نافه مُشک زر از کان[١١] و برگتر از چوبِ خشک
[١]. آنچه خدا آفریده است. باری: آفریننده، خداوند. صُنع: مخلوقات، آفریدن.
[٢] . ماه.
[٣] .خورشید.
[٤] . روزگار.
[٥]. ابر.
[٦]. نحل: زنبورعسل، منّ: ترنجبین.
[٧]. هسته خرما.
[٨]. گاز گرفتن دست.
[٩]. خورشید.
[١٠] . خوشه پروین، ثریا.
[١١]. معدن، خاک.