شُکر از شِکر شیرین تراست - پوریزدی، رحمت - الصفحة ٥٣ - شُکر در شعر
بصر در سر و رای و فکر و تمیز جوارح به دل، دل به دانش عزیز
بهایم[١] به روی اندر افتاده خوار تو همچون الف بر قدمها سوار[٢]
نگون کرده ایشان سر از بهر خور تو آری به عزت خورش پیش سر[٣]
نزیبد تو را با چنین سروی که سر جز به طاعت فرود آوری
به اِنعام[٤] خود، دانه دادت نه کاه نکردت چو اَنعام[٥]، سر در گیاه
ولیکن بدینصورت دلپذیر فریبا مشو سیرت[٦] خوب گیر
رهِ راست باید، نه بالای راست که کافر هم از روی صورت چو ماست
تو را آنکه چشم و دهان داد و گوش اگر عاقلی در خلافش مکوش
گرفتم که دشمن بکوبی به سنگ مکن یاری از جهل با دوست جنگ
خردمند طبعانِ منت شناس بدوزند نعمت به میخ سپاس
***
مَلکِ زاده یی زاسب اَدهم[٧] فُتاد به گردن درش مُهره بر هم فُتاد
چو پیلش فرورفت گردن به تن نگشتی سرش تا نگشتی بدن
[١] . حیوانات.
[٢] . انسان همانند الف برروی دو پاهایش ایستاده است.
[٣] حیوانات خم میشوند و غذا میخورند ولی انسان غذا به دهان میآورد.
[٤] . نعمت ها.
[٥]. حیوانات.
[٦]. فریب مخور، اخلاق خوب انتخاب کن.
[٧]. اسب سیاه.