شُکر از شِکر شیرین تراست - پوریزدی، رحمت - الصفحة ٥٠ - شُکر در شعر
نه[١] در ابتدا بودی آبِ مَنی اگر مَردی از سر به در کن مَنی[٢]
چو روزی[٣] به سعی آوری سوی خویش مکن تکیه بر زور بازوی خویش
چرا حق نمیبینی از خودپرست که بازو به گَرِدش درآورد و دست
چو آید به کوشیدنت خیر پیش به توفیق حق دان نه از سعی خویش
به سر پنجگی کس نبرده است گوی[٤] سپاس خداوند توفیق گوی[٥]
تو قائم به خود نیستی یکقدم ز غیبت[٦] مدد میرسد دَم به دَم
نه طفل دهان بسته بودی زلاف همی روزی آمد به جوفش ز ناف[٧]
چو نافش بریدند و روزی گُسَست به پستان مادر درآویخت دست
غریبی که رنج آردش[٨] دهر پیش به دارو دهند آبش از شهر خویش
پس او درشکم پرورشیافته است ز اُنبوب[٩] معده خورش یافته است
دو پستان که امروز دلخواه اوست دو چشمه هم از پرورشگاه اوست
کنار و بَرِ مادر دلپذیر بهشت است و پستان در او جُوی شیر
[١]. آیا خلقت تو از آب منی نبود.
[٢]. مَنیّت، تکبر.
[٣] . رزق و روزی.
[٤]. توپ.
[٥]. گفتن.
[٦]. از غیب تو را.
[٧]. روزی جنین از طریق ناف میرسد.
[٨]. او را.
[٩]. لوله.