جنگ نرم - عبدى، حسين - الصفحة ٧٦
كردهاند. براى مثال، بورينگ (١٩٧٩)، ضمن تأييد ديدگاه آن دو محقق، عامل سومى را به قانون شايعات آنان اضافه مىكند. به نام گروه متجانس. به باور او، شايعه در بين گروهى متجانس و همگن، شانس بيشترى براى انتشار دارد. او در تبيين ادعاى خويش تأكيد مىكند كه «اعضاى يك گروه متجانس (نظير مردم يك شهر، يك يگان نظامى، يك سازمان و يا يك ان. جى. او) احساسات و عواطف مشتركى دارند و در نتيجه در پذيرش و نشر شايعه، هم حسى بيشترى با يكديگر نشان مىدهند».[١]
يكى ديگر از حاميان ديدگاه آلپورت و پستمن، رابرت نپ است.
تبيين نپ، در زمينه شايعات، شبيه تبيين بورينگ است. او نيز معتقد است كه وجود ابهام (فقدان اطلاعات) در مورد موضوعات مهم، در بين گروههاى متجانس، موجب رواج سريع شايعات مىشود.
نپ، چون همانند آلپورت و پستمن، به تحليل و تبيين شايعات پخش شده در زمان جنگ پرداخته، معتقد است كه شايعات موجب تخريب روحيه سربازان مىشود و آنان را از عملكرد رزمى مطلوب، بازمىدارد.
نپ، همانند محققان ديگرى نظير فورستر و اجكا شايعه را به منزله يكى از روشهاى عمليات روانى مىنگرد كه طرفهاى ديگر، براى تخريب نيروهاى يكديگر به كار مىبرند. او در اين زمينه مىنويسد:
«در سال ١٩٤٠ آلمانىها براى شكست فرانسه از طريق شايعه، روحيه آنها را تضعيف كردند. آنان شايعات خوشبينانه را جايگزين شايعات بدبينانه كردند. فرانسوىها متوجه شدند كه ديگر نمىدانند چه چيزى را باور كنند، و سرانجام اين وضع به رواج بىاعتمادى و ابهام بيشتر آنها منجر شد».[٢]
[١] - آلپورت و پستمن، پيشين، ص ٤٣٧
[٢] - نپ، ١٩٧٩، ترجمه حسينى، ١٣٧٢، ص ٥١