جنگ نرم - عبدى، حسين - الصفحة ١٤٣
خود را به ما تحميل كرده است و در جنگ نرم، ذهن استاد ما را تسخير نموده و از طريق او به تسخير جوانان دانشجو مىپردازد. استاد روانشناسى با آرا فرويد و اريكسون و پيادژه، استاد جامعهشناسى با آرا و بر پارسونز و گيدنز و هابرماس، استاد فلسفه با آرا كانت و هگل و هايدگر و پوپر، استاد اقتصاد با آرا اسميت و فرگوسن و مالتوس و كينز و فريدمن و استيگليتز، استاد الهيات با آرا پلتيليش و الوين پلنيتنگا، استاد مديريت با آرا متيزبرگ، استاد سياست با آرا هابز و ماكياولى و مورگنتا و روزنا و ... قطعاً نمىتوانند انسان طراز تمدن ايرانى يا اسلامى تربيت كند، و در نتيجه روز به روز بىخاصيتى علوم انسانى در ايران براى مردم و جامعه بيشتر نمايان مىشود.
راه حل و راه برون رفت از اين وضعيت چيست؟
راه اين است كه شوراى عالى انقلاب فرهنگى، به دكترين اقدام نامتقارن مجهز شود.
راه كار ساده است. دو واحد درسى پارميندس كشى در شوراى عالى انقلاب فرهنگى برگزار شود، و اصل «اين همانى» در فضاى علمى كشور به چالش كشيده شود.
اگر پيامبر صلى الله عليه و آله مىخواست با اصل «اين همانى» اسلام را معرفى كند، بايد مىگفت كه بتهايى چون لات و عزى همان اللَّه هستند يا اللَّه همان لات و عزى است! اما ايشان فرمودند «لااله الا الله».
شعار اسلام، ابتدا نفى بتها و الهها است. يك مسلمان موحد، در هميشه زندگى خود، همواره از اين شعار استفاده مىكند. اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى اسير «اين همانى» پارميندسى هستند.
پرسش اين است: آياlow همان حقوق است؟! نه نيست. آياhuman rights حقوق بشر است؟! آيا روانشناسى همان سايكولوژى است؟! آيا اقتصاد همان