جنگ نرم - عبدى، حسين - الصفحة ١٣٠
القاى ناكارآمدى دين، از سوژههاى مهمى بود كه در جهت از بين بردن هويت دينى نظام اسلامى توسط بيگانگان در دستور كار قرار گرفت. طرح شبهاتى در خصوص محدوديت قلمرو احكام دينى و نفى جاودانگى احكام اسلامى، نمونهاى از اين حركت دشمن در جهت القاى ناكارآمدى دين محسوب مىگردد كه در ذيل به بعضى از آنها اشاره مىشود.
اسلام هزار و چهارصد سال پيش در مورد مفاهيم اجتماعى امروز، نظر ندارد و اگر هم مطلبى داشته باشد قرائتها از آن متفاوت است و در تعارض با هم، همه ساقط مىشوند.
فقه قابليت اجرا در همه زمانها را ندارد و حكومت دينى به معنى اجراى احكام شريعت نيست: «استكبار در سى سال اخير همه امكانات سياسى- اقتصادى و نظامى خود را براى نابود كردن انقلاب اسلامى به كار گرفته است اما به اين نتيجه رسيده كه حمايت بى دريغ ملت و اتكاى نظام اسلامى به ايمان عميق مردم، از بين بردن جمهورى اسلامى را ناممكن كرده است و به همين علت با همه توان، خنثى كردن وجهه ضداستكبارى و كاهش محتواى دينى و روح انقلابى نظام را دنبال مىكند كه اين واقعيت هوشيارى كامل ملت و مسئولان را مىطلبد».[١]
٥. تفكيك دين از سياست
پيروزى انقلاب اسلامى ايران توانست معادلات سياسى جهان را برهم زده و با ارائه نوعى حكومت دينى، دين را در تمام عرصهها مطرح كند. ظهور اين حكومت دينى كه بيانگر جامعيت دين اسلام بود، بيگانگان را به فكر مقابله با اين جريان دينى انداخت.
[١] - تلخيص بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار با جمعى از مردم آذربايجان شرقى، ٢٨/ ١١/ ٨٧