علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢٠٢ - درنگی در تأویل روایات
غیر از آن خواسته است؛ ایمان را تباه كند ایمانی درست به تقلید بهتر از علمی طلب كردن كه ایمان به زوال آرد یا خطر زوال ایمان باشد.[١]
همانگونه كه ملاحظه میشود دلیل صاحب شرح تعرّف بر نهی از تأویل این است كه از پیش خود تأویلی شود كه منافی با اراده خدا و نظر رسول او باشد و این كار منجر به تباهی ایمان گردد. در جای دیگر وی علم تأویل را منحصراً از آن پیامبر میداند و دیگران را توصیه میكند كه بعد از بیان پیامبر، نه خود را به تكلّف اندازند و از خویشتن تأویل كنند و نه از تأویل پیامبر اعراض نمایند كه اینها موجب خذلان است و تشبّه به ابلیس، چه اوّل كسی كه در مقابل نصّ، تأویل كرد، همانا ابلیس بود.[٢]
شیخ احمد جامی هم از شرایط سلوک آن میداند كه سالک در مقابل متشابهات قرآن و اخبار رسول كه عقل از ادراک آنها عاجز است، راه تسلیم پیش گیرد و به همان مقدار كه علمای حق بیان داشتهاند، بسنده كند و حتی آگر آنها معنی نگفتهاند و مجمل گذاشتهاند، مطلبی نیفزاید و بهتر است كه حتیالامكان در آیات متشابه و آنچه به صفات خدا و یا افعال او مربوط میشود، مثل آمدن و دست و استوای بر عرش و… كم آویزد و در آن موارد عقل و فهم خود را متهم به قصور كند: این راه سلامت است و البته اعتراف به جهل و حواله كردن نادانی با خود به مراتب بهتر است از آنكه به تشبیه افتد و خطر نابودی ایمان پیش آید.[٣]
از جمله كسانی كه به شدت با تأویل مخالف است و در مذمت تأویل سخن رانده، سنایی غزنوی است. وی بعضی از واژههایی را كه قابل تأویل است، ذكر كرده و در باب آنها همان نظریاتی را بیان كرده كه شیعه و سنی عمدتاً بر آن معتقدند: ید را به قدرت؛ و اصبعین را به نفاذ حكم؛ و قدر و وجه را بقا؛ و قدمین را جلال قهر؛ و قدر تأویل (تعبیر) كرده است.[٤]
وی حال كسانی را كه از روی عدم بصیرت باطنی، آنچه را بویژه مربوط به خداشناسی است، تأویل جاهلانه كردهاند، به حال كوران و پیلی كه اندر خانه تاریک بود تشبیه میكند و خواننده را اندرز میدهد كه از خیالات بیهوده بگریزد و در نهایت گوید:
آنچه نص است، جمله آمنّا و آنچه اخبار، نیز سلّمنا.[٥]
کتابنامه
ـ آداب الصلاة (آداب نماز)، سيد روح الله خمينی، مشهد: آستان قدس رضوی، ١٣٦٦ش.
ـ آسيب شناخت حديث، عبدالهادی مسعودی، قم: زائر، دانشكده علوم حدیث، ١٣٧٩ش.
ـ ابواب الهدی، مهدی اصفهانی، به کوشش: سید محمد باقر نجفی یزدی، مشهد، ١٣٦٣ش.
[١]. تمهیدات، ص ١١١.
[٢]. سورۀ نساء، آیۀ ٨٥ .
[٣]. احادیث مثنوی، ص ٢٥.
[٤]. فرهنگ مأثورات عرفانی، حرف ل.
[٥]. همان، حرف ج.