مقالات فلسفی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥ - توحید و تکامل
چون به ثبوت انواع و امحاء مکرر آنها معتقد بوده است، برای توجیه نظر خود فرض «طرح خلقت» را به میان کشیده است. کوویه در «طرح خلقت» چنین ادعا کرده است که: در خلقت موجودات زنده طرحی کلی وجود دارد که در هر بار خلقت مجدد همواره در نظر گرفته میشود و علت شباهت اساسی میان جانداران دورههای مختلف وجود چنین طرحی است.»
در جاهای دیگر غیر از این مقاله نیز هر گاه خواستهاند «نظریه کوویه» را در انفصال موجودات هر دورهای از دوره دیگر نقل کنند نام آنها را «خلقتهای متوالی» گذاشتهاند، و البته این نامی بوده که خود «کوویه» روی نظریه خود گذاشته است؛ و اینجاست که میبایست از خود کوویه و یا لااقل از پیروان او پرسید: چه علت و موجبی در کار بوده که شما چنین فکر میکردهاید که فقط در این صورت و به این شکل یعنی در صورت عدم رابطه نسلی جانداران و انفصال آنها از یکدیگر میتوان دم از معنای خلقت زد و در غیر این صورت خلقت معنا و مفهومی ندارد؟!
نمونه دیگر: در تاریخ علوم صفحه ٦٥١ مینویسد:
«هنگامی که پیروان داروین به عقیده خود مسئله مبدأ انسان و حیوانات را حل کردند، چون برای قدرت دانش خود حدودی قائل نبودند بلافاصله مسئله دیگری را مورد حمله قرار دادند که طبیعی دان آلمانی «امیل دوبواریمون» (١٨١٨- ١٨٩٦) و جانشین ژان مولر در خطابه مشهور خود به سال ١٨٨٠ در آکادمی علوم برلن آن را از جمله هفت مشکل اساسی جهان دانسته بود و آن مسئله پیدایش حیات است. این موضوع فی الواقع اشکالات بزرگی داشت، زیرا اگر مسئله آفرینش کتاب مقدس و عقاید کوویه را دایر بر اینکه قدرت خداوندی ماده زنده را از عدم به وجود آورد کنار بگذاریم باید چنین قبول کرد که این ماده زنده خود به خود به وجود آمده است؛ به عبارت دیگر مجبوریم دست خود را به سوی مسئله تولید خود به خود موجودات زنده دراز کنیم و این همان فرضی است که پاستور به نام «دانش تجربی» آن را محکوم به فنا دانست.»
سپس مشار الیه فرضیهای را که مادیین در باب پیدایش حیات پیشنهاد کردند و مردود شناخته شد ذکر میکند، آنگاه اینطور به گفته خود ادامه میدهد:
«باید اعتراف کنیم که از آن زمان به بعد این مسئله ترقی شایانی نکرده است،