مقالات فلسفی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٩ - بحث حرکت
مورد آنها به کار برده است. دموکریت (ذیمقراطیس) پدر نظریه اتمی چنین نظری داشت. او میگفت تمام تغییرات و تبدیلاتی که در جهان میبینید جوهری نیست یعنی به اساس اشیاء کاری ندارد بلکه به ظواهر اشیاء مربوط است، یعنی آن ذرات در کنار هم که جمع میشوند و بر اساس نوع ارتباطی که بین آنها برقرار میشود اشیاء مختلفی را به وجود میآورند. مثلًا آب از همان ذرات اتمها که یک رابطه مکانیکی مخصوص با هم دارند به وجود آمده است (این ذرات مثل قطعات ماشین که انسان آنها را با هم مرتبط کرده است از هم جدا هستند ولی به واسطه علل خارجی در کنار هم قرار میگیرند و اشیاء را به وجود میآورند). آب مجموعهای از این ذرات است با رابطه مکانیکی مخصوص، و آتش هم مجموعهای از همان ذرات است با روابطی دیگر. البته خود ذرات در شکلهای مختلف هستند، بعضی کرویاند، بعضی مکعب، بعضی استوانهای و بعضی منشوری. از این نظر ذراتی که آب یا هوا یا آتش را به وجود آوردهاند با هم فرق دارند. او معتقد بود ذرات تشکیل دهنده روح نیز ذرات مخصوصی است. این ذرات وقتی با هم اجتماع پیدا کردند مثلًا آب درست میشود و وقتی جدا شدند به حالت اول برمیگردند. ممکن است اجزاء سازنده را به هم پیوند بدهند تا شکلی درست بشود و بعد خراب کنند و به شکل دیگری درآورند. بنابر این حرکت، یا تغییر و تبدیل، یک امر سطحی است در ظاهر اشیاء که در ماهیت و واقعیت اشیاء تأثیری ندارد، زیرا واقعیت را همان ذرات اتمی که ابدی و ازلی و تغییر ناپذیرند تشکیل میدهد و ماهیت آنها نیز تغییر ناپذیر است، تنها شکل ظاهری اشیاء است که تغییر میکند. این شکل ظاهری، واقعیتی ماوراء واقعیت اتمها به وجود نمیآورد و قهراً ماهیت جدیدی پدید نمیآید. مثلًا ما و شما الآن اندامی هستیم از مجموعهای از ذرات که میلیاردها میلیارد بار یا- به عبارت سادهتر- نامتناهی بار با هم جمع شدهاند و شیئی- مثلًا این اندام- را به وجود آوردهاند که میتواند بعد خراب شده و هر ذره آن با ذرات دیگر جمع شود و اشیاء و اندامهای مختلف دیگر را به وجود آورد، ولی واقعیت حقیقی همان واقعیت ذرات است که تغییر ناپذیر است، تغییر در همین شکل ظاهری است.
نظریه سوم: نظریه ارسطو. ارسطو نظریه سومی در باب حرکت و به طور کلی تغییر ارائه داد. نظریه او در حدود دو هزار سال در جهان حاکم بود و هنوز هم ارزش خود را