مقالات فلسفی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨١ - توضیح جهان از راه ضرورت منطقی
اینجا مطلب مهمی که مطرح میشود این است که فیلسوفان پیش از هگل میگفتند: در عالم ذهن، آنجا که ذهن چیزی را مقدمه میگیرد و چیز دیگری را از آن استنتاج میکند، رابطه ضروری حکمفرماست، مانند انتزاع یک معنا از معنای دیگر. اگر از فیلسوف گذشته میپرسیدند عدد ٤ چرا چهارتاست؟ میگفت چرا ندارد، لازمه عدد ٤، ٤ تا بودن است و اگر عدد ٤ باشد نمیتواند زوج بودنش وجود نداشته باشد. به عبارت دیگر زوج بودن ذاتی عدد ٤ است «و الذاتی لا یعلّل». وقتی میپرسیدند پس عدد ٤ را چه کسی زوج کرده است؟ میگفتند این یک امر انتزاعی است و لازم لا ینفک است، کسی عدد ٤ را زوج نکرده است؛ اینطور نیست که اول ٤ را ایجاد کنند و بعد زوج بودن را به آن بدهند، زوج بودن عدد ٤ یک ضرورت منطقی است، مثل اینکه بگوییم خود عدد ٤ را چه کسی چهارتا کرده است؟ اینجا ضرورت منطقی حکمفرماست و نه علیت، و این تفکیکی است که ذهن میکند و الّا در حقیقت، دو واقعیت وجود ندارد.
علیهذا قدما هم قبول داشتند که در ضرورتهای منطقی، علیت معنی ندارد. هگل وقتی که هستی را بر اساس ضرورتهای منطقی یعنی بر اساس همان جریانی که ذهن هنگام استدلال طی میکند توضیح میدهد، میگوید وقتی که «الف» با «ب» و «ب» با «ج» برابر است پس «الف» با «ج» برابر است و اگر کسی بپرسد چه کسی «الف» را با «ج» مساوی کرده است، باید گفت: این سؤال دیگر بیمورد است و علت نمیخواهد، لازمه و ذاتی آن میباشد. علیهذا اینکه طبیعت «شدن» است، دلیل دارد نه علت. دلیلش این است که «شدن» لازمه نفوذ نیستی در هستی و یک ضرورت منطقی است؛ لازمه این نفوذ منطقا فراهم آمدن مفهوم «شدن» است.
هگل طبیعت را از روی استدلال و عبور از دلیل به نتیجه توضیح داد و قهراً مسئله ضرورت منطقی و بینیازی از علت ماورائی، در طبیعت هم رسوخ پیدا کرد چون دلیل، خودش توضیح دهنده نتیجه است و بعد از اینکه دلیل نتیجه را توضیح داد سؤال از علت معنی ندارد. هر چیزی مقدّمش دلیل است برای مؤخّرش و همان مقدمهاش مانند یک دلیل آن مؤخره را نتیجه میدهد نه آنکه مانند علت آن را به وجود بیاورد و بعد هزاران سؤال درباره علت به وجود بیاید که آیا علت ایجابی است یا اعدادی؟ علت همزمان با معلول وجود دارد یا وجود ندارد؟