مقالات فلسفی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٦ - فلسفه اسلامی پیش از ملا صدرا
از مسائل بسیار پر ارزش فلسفه اسلامی است و مولود ستیزهگری کلام با فلسفه است. تازه خود این مسأله یک تطور عالیتری پیدا کرد که اکنون مجال شرحش نیست.
متکلمین برای اثبات معاد مسأله «اعاده معدوم» را پیش کشیدند. این بحث از آن نظر که متکلمین طرح کردند حائز اهمیت نبود، اما از نظر شناختن مراتب وجود و اینکه مرتبه هر وجود مقوّم ذات اوست نتیجه بسیار ارزندهای به وجود آورد. هر چند ابتکار این نظر از عرفاست اما ناخن زدنهای متکلمین فلسفه را به آستان این نظر عالی عرفانی مؤید به براهین عقلی کشانید.
به هر حال اینکه گفته میشود فلسفه اسلامی تدریجا به سمت کلام گراییده، به هیچ وجه درست نیست، زیرا حتی یک مسأله از مسائل مورد اختلاف فلسفه و کلام را نمیتوان پیدا کرد که فلسفه تسلیم کلام شده باشد، بلکه کار به عکس است، کلام تدریجا تسلیم فلسفه شد. مقایسه کتب کلامی قرن سوم و چهارم مانند کتاب مقالات الاسلامیین اشعری با کتب کلامی قرنهای هفتم و هشتم و نهم و دهم و یازدهم مانند کتابهای تجرید و مواقف و مقاصد و شوارق این مطلب را روشن میکند.
راه چهارمی که فلسفه صدرا آن را با راه مشّاء و اشراق و عرفان مرتبط کرد معارف خود قرآن است. فلسفه اسلامی با اینکه کلام را در خود هضم کرد هر چه زمان گذشت بیشتر تسلیم معارف قرآن و آثار عرفانی اسلام شد. حساب معارف قرآن و نهج البلاغه و قسمتی دیگر از مآخذ معارف اسلامی از حساب کلام جداست. کلام بیش از فلسفه از این معارف دور بوده بلکه خود حجابی در راه این معارف بود. اینکه گفته میشود فلسفه صدرا چهار راهی است از فلسفه مشّاء و اشراق و عرفان و طریقه متکلمین یا طریقه متشرعه، تعبیر صحیحی نیست، تعبیر صحیحتر این است که به جای طریقه متکلمین یا طریقه متشرعه معارف اصلی اسلام را بگذاریم.
اگر احیاناً میبینیم ابن سینا پس از آنکه برهان صدّیقین خود را ذکر میکند به آیه کریمه «سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتّی یتبین لهم انّه الحقّ أو لم یکف بربّک انّه علی کلّ شئ شهید» [١] استناد میکند نباید این را به عنوان تأثیر کلام در فلسفه تعبیر کنیم.
اگر بخواهیم مستدلّا تأثیر عمیق معارف قرآن را بر روی فلسفه اسلامی ذکر کنیم باید موادی را از قرآن و متون دیگر اسلامی مجزا کنیم و نشان دهیم چگونه این مواد
[١]. فصّلت/ ٥٣.