مقالات فلسفی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٧ - اصل « ماده و صورت » و تکامل
بعلاوه در فلسفه اروپا این «شدن» که میگویند، فقط اسم است؛ یعنی فلسفه اروپا اجازه نمیدهد بگوییم طبیعت «شدن» است، برای اینکه یک مسألهای در باب ماده است که اصلًا خود ماده چیست؟ این اشیائی که وجود دارند، مثلًا درخت، آیا فقط جمع ماشینی اجزاء ماده است؟ مثل ساختمان؟ مثل ماشین؟ در یک ماشین اگر ما تجزیه و تحلیل کنیم صحیح است که به آن «آهن پاره و پاره لاستیک» نمیگوییم اما واقعاً آیا ماشین ماهیت جدیدی پیدا کرده است؛ یا نه، ماشین مجموع ارتباطات فیزیکی و شیمیایی است؟ تألیف جدید است؟
یک درخت چیست؟ ممکن است کسی بگوید مجموع سلولهای نبات. خوب هر سلولی چیست؟ سلول تشکیل شده از غشاء و هسته و سایر اجزاء آن. خوب غشاء چیست؟ سایر اجزاء تشکیل دهنده چیست؟ همه برمیگردند به اتم. خوب، پس درخت دستگاهی بیشتر نیست. اینکه میگوییم «شدن» یعنی اینکه اشیاء دائما در حال چیزی دیگر شدن هستند، غلط است؛ فقط یک شکل ظاهر تغییر میکند. اینکه بگوییم جهان دائما در حال شدن است، غلط است. این اندام شما که اینجاست دائما در حال شدن است یعنی چه؟ این مواد پراکنده در جایی جمع شدهاند نام آن را «انسان» گذاشتهایم. در این صورت تشکیلات در عالم عوض شده است و آن تغییر ساده اعراض است.
از جنبه روانی، این حرفهایی که الآن میگویند: تکامل انسان؛ انسان مگر چیست؟ یک ماده خاکستری به نام مغز دائما کار میکند. مغز آن وحشی آفریقایی و مغز ژان پل سارتر هر دو تشکیلات مادی است. انسان آینده پیشرفته هم در این مدار است و این مدار بستهای است؛ مگر میشود از این مدار بسته خارج شد؟ وقتی غیر از این اجزاء ماده در عالم چیزی نیست تکامل هم برمیگردد به اینکه سازمان وسیعتر شود و الّا چیزی چیز دیگر نمیشود؛ حرف لاوازیه صدق میکند که هیچ چیز معدوم نمیشود و هیچ چیز به وجود نمیآید. اصلا «شدن» یعنی واقعاً وجود تازهای به میدان آید نه اینکه صورتسازی انجام شود.
اصل « ماده و صورت » و تکامل
ما یا باید آن اصلی را که قدما قبول کردهاند و امروز آن را تحقیر میکنند که اصل «ماده و صورت» است بپذیریم [و یا منکر تکامل واقعی در عالم شویم.] آن اصل