مقالات فلسفی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٠ - توضیح جهان از راه ضرورت منطقی
جزئی میکند و فقط به درد عمل میخورد ولی فلسفه میخواهد جهان را توضیح بدهد و کاری که علم میکند توضیح نیست.
در همین زمینه دلیل، فیلسوفان اسلامی مثل بوعلی سینا هم مطالبی گفتهاند که در اینجا از بیان آن مطالب صرف نظر میشود.
حرف دیگر هگل این بود که هیچ گونه تفاوتی میان جهان عینی و جهان ذهنی نیست. فیلسوفان جهان میگفتند که درست است که ما شناخت داریم و شناخت ما هم مطابق است با جهان عینی، اما این استدلال و قیاس و نتیجهگیری که ما میکنیم در عالم شناخت خودمان است و آنچه در جهان عینی جریان دارد علیت و معلولیت است. البته یک نوع تطابقی هست میان عین و ذهن ولی طرز عملکرد ذهن یک نوع است و جریان عالم عین نوع دیگر؛ یعنی ما در ذهن برای اینکه به نتیجه برسیم به قول هگل از راه دلیل به نتیجه میرسیم ولی عالم عین، دیگر مقدمه و نتیجه تشکیل نمیدهد. باید پرسید آیا طبیعت در جریاناتی که در نباتات و انسان و حیوان وجود دارد از مقدمات به نتیجه سیر میکند، یا این گونه سیر طرز عملکرد ذهن است؟ فیلسوفان گذشته حساب ذهن را از عالم عین جدا میکردند و میگفتند از مقدمه به نتیجه رسیدن که یک ضرورت منطقی غیر معلّل است کار ذهن و طرز عملکرد ذهن است. کار عالم ذهن استدلال است و کار عالم عین علیت. هرچند ما استدلال میکنیم، در طبیعت، استدلال جریان ندارد، در عین حال نوعی تطابق میان ذهن و عین هست.
بنابر نظر هگل جدایی میان ذهن و عین غلط است؛ ما دو چیز نداریم که یکی ذهن باشد و یکی عین، در یکی جریان علیت باشد و در دیگری جریان استدلال، در یکی ضرورت منطقی و لا معلّلیت حکمفرما باشد و در دیگری معلّلیت، و آنگاه فیلسوفی قائل به اصالت عین بشود و فیلسوفی دیگر قائل به اصالت ذهن. ذهن همان عین و عین همان ذهن است. موجود مساوی است با معقول و معقول مساوی است با موجود. بنابر این آنچه که در خارج و در عالم عین هست به همین شکل دلیل و نتیجه است و جریان جهان هم عبور از دلیل به نتیجه است. خود علیت یک جزء کوچکی است در درون این جریان استدلالی عینی و طبیعی. هگل، دیالکتیکی را بنیاد کرد که بر اساس استدلال و استنتاج استوار بود و در آن به حکم ضرورت منطقی و بدون استناد به اصل علیت، از دلیل به نتیجه سیر میشد و همین سیر را مطابق جریان خارج میدانست.