مقالات فلسفی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٩ - توضیح جهان از راه ضرورت منطقی
دلیل (مقدمات و ترتب آنها)، نتیجه را در بطن خودش دارد یعنی عقل حکم میکند که نمیتواند غیر از این باشد.
٢. هگل میگوید فلاسفه در امور جزئی هم اشتباه میکنند که خیال میکنند علیت میتواند آن امور را توضیح دهد؛ آن توضیح، کاذب است. وقتی از شما میپرسند که «چرا آب یخ بسته است؟» اشتباه است اگر جواب دهید که «چون درجه حرارت زیر صفر است». اگر کسی بپرسد چرا اگر درجه حرارت زیر صفر باشد آب باید یخ ببندد؟ چرا بر خلاف این نیست؟ و اگر بر خلاف بود چطور میشد؟ آیا اگر اینجور میشد تناقضی در جهان بود؟ اگر زیر صفر میبردیم و تبدیل به بخار میشد چه ایرادی داشت؟ برای عقل هیچ فرقی نمیکرد منتها چون ما اینطور تجربه کردهایم میگوییم اینطور هست. اما «اینطور هست» غیر از این است که اینطور باید باشد. علیت را ما از راه تجربه به دست آوردهایم. چون دیدهایم «الف» علت است از برای وجود «ب» و «ب» علت است از برای وجود «ج»، چون همیشه اینطور دیدهایم اینطور قضاوت میکنیم. عکسش هم اگر میبود طوری نمیشد و عقلا محال نبود که بر خلاف آن باشد. پس این هم اشتباه است که خیال کردهایم علم و تجربه میتواند جهان را توضیح دهد. نه، آن هم نتوانسته توضیح دهد و فقط آنچه را که وجود داشته بیان کرده است بدون اینکه نشان دهد چرا باید چنین باشد و چرا منطقا غیر از این نمیتواند باشد.
از نظر هگل توضیح آنجاست که ضرورت منطقی در کار بیاید و نتیجه در بطن دلیل مستقر باشد و از تحلیل دلیل به نتیجه برسیم. آنجا که میگوییم زاویه «الف» با «ب» و زاویه «ب» با زاویه «ج» مساوی است و بالنتیجه زاویه «الف» با «ج» مساوی است، نه از آن روست که ابتدا زاویه «الف» و بعد زاویه «ب» را اندازهگیری کرده و دیدهایم که زاویه «الف» با زاویه «ب» برابر است و بعد زاویه «ج» را اندازهگیری کرده و در مقایسه با زوایای «الف» و «ب» دیدهایم که با هم برابرند و آنگاه گفتهایم پس «الف» با «ج» برابر است؛ نه، مطلب این است که اگر زاویه «الف» با زاویه «ب» برابر باشد و زاویه «ب» با زاویه «ج» برابر باشد منطقا باید زاویه «الف» با زاویه «ج» برابر باشد نه اینکه چون دیدهایم که هست میگوییم هست، بلکه منطقا باید اینطور باشد.
هگل ادعا کرد فلسفههایی که تاکنون در جهان بوده فلسفه نبوده چون تکیه همه آنها بر اصل علیت است در حالیکه تکیه بر علیت کار علم است، علم است که یک توجیه