مقالات فلسفی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧ - اصالت روح
خواص روحی از طرف دیگر است.
حقیقت این است که نظریه دکارت در این باب یک نوع تقهقر و رجعت به نظریه افلاطون است و مثل این است که دوباره ما را به یاد مرغ و آشیانه میاندازد. دکارت از طرفی چون به تصورات فطری و ذاتی قائل است و از همان ابتدای امر نفس را در قسمتهایی امر بالفعل میداند [١] نظریهاش نزدیک به نظریه افلاطون است و از طرف دیگر نظریه وی از لحاظ بیان علاقه و ارتباط بین روح و بدن همان اندازه کوتاه است که نظریه افلاطون کوتاه بود.
این رجعت و تقهقر بسیار گران تمام شد. رابطه و علاقه ذاتی و طبیعی بدن از یک طرف و روح یا خواص روحی از طرف دیگر، چیزی نبود که بتوان از آن چشم پوشید و تنها به وجوه اختلاف و تباین بین جسم و امور روحی قناعت کرد. فعالیت هوشمندان بعد از دکارت متوجه کشف رابطه بین ایندو شد. کسی که فیالجمله به تاریخ فلسفه در عصر جدید آشنا باشد میداند که تا چه اندازه همت فلاسفه جدید صرف پیدا کردن نوع ارتباط امور بدنی و امور روحی شده و تا چه اندازه مکتبهای مختلف به وجود آمده و نظریههای گوناگون پیدا شده و تا چه افراط و تفریطهایی پیش رفتهاند، تا آنجا که عدهای نمودهای روانی و پدیدههای نفسانی را خاصیت عادی و طبیعی ترکیبات ماده دانستند و منکر هر نوع «ثنویت» و دوگانگی بین روح و بدن شدند، و برخی دیگر جسم و ماده را بیحقیقت و صرفاً نمایشی برای روح دانستند و از این راه «ثنویت» و دوگانگی روح و جسم را به خیال خود از میان برداشتند، گروهی هم از این تلاشها خسته شدند و تحقیق این بحث را از حدود قدرت بشر خارج دانستند.
اگر چه بحث از ماهیت امور روحی و کیفیت علاقه و ارتباط روح و بدن در میان دانشمندان و فلاسفه جدید به جایی نرسید ولی البته فعالیتهای خستگی ناپذیر و مفید دانشمندان در همه رشتهها و مخصوصاً در رشتههای زیست شناسی و بالاخص در فیزیولوژی و روانشناسی به نتایج عظیم و شگرفی رسید؛ احیاناً خود دانشمندان مربوط این رشتهها توجهی به نتیجه تحقیقات خود راجع به ماهیت مسائل روحی و کیفیت علاقه بین روح و بدن نداشتند ولی این تحقیقات زمینه را برای تحقیق در این مسئله کاملًا فراهم ساخت و ما بعداً به آنها اشاره خواهیم کرد.
[١] برای توضیح این مطلب رجوع شود به جلد دوم اصول فلسفه و روش رئالیسم.