آزادی معنوی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣ - درجات بالاتر
ایام از یک طرف ایام و لیالی احیاء است، ایام و لیالی دعاست، ایام و لیالی عبودیت و بندگی کردن است و از طرف دیگر ایام شهادت مولای متقیان علی علیه السلام است، ایام شهادت آن مردی که یکی از بزرگترین بندگان خداست. بعد از پیغمبر اکرم ما بندهای به این بندگی سراغ نداریم. تخمین زدهاند در حدود چهل و پنج ساعت از ضربت خوردن علی علیه السلام تا وفات و شهادتش یعنی تا آن لحظهای که مرغ روحش به عالم ملکوت پرواز کرد فاصله شد و به نظر من این مدت چهل و پنج ساعت از حیرت انگیزترین دورههای زندگی علی علیه السلام است. شخصیت علی را در این چهل و پنج ساعت انسان میبیند. یقین و ایمان علی در این چهل و پنج ساعت بر دیگران نمایان میشود. از نظر خود او لحظات و ساعاتی است که جایزه خودش را گرفته است، مسابقه را به نهایت رسانده است، با کمال افتخار میخواهد نزد پروردگارش برود. علی چیز دیگری است. در نهج البلاغه میفرماید این آیه که نازل شد:احَسِبَ النّاسُ انْ یتْرَکوا انْ یقولوا امَنّا وَ هُمْ لا یفْتَنونَ.وَ لَقد فَتَنَّا الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذینَ صَدَقوا وَ لَیعْلَمَنَّ الْکاذِبین [١] من فهمیدم که در امت اسلام فتنهها پیدا میشود. من خیلی آرزوی شهادت داشتم. آرزو داشتم که در احد شهید بشوم.
هفتاد نفر از مسلمین شهید شدند وقتی که من شهید نشدم خیلی دلم گرفت، ناراحت شدم. (این را یک جوان میگوید. در زمان جنگ احد علی تقریباً یک مرد ٢٥ ساله است. دو بچه کوچک در خانه دارد: امام حسن و امام حسین. همسری دارد مانند صدّیقه طاهره. در عین حال آنچنان آرزوی شهادت علی را بیتاب کرده است که پس از آنکه شهید نمیشود ناراحت میشود.) پیغمبر اکرم قبلًا به او وعده داده بود- شاید هم خودش قبلًا سؤال کرده بود که یا رسول اللَّه! آیا من چگونه از دنیا میروم؟
و پیغمبر فرموده بود- تو شهید از دنیا میروی. ولی وقتی که دید در احد شهید نشد ناراحت شد. رفت خدمت رسول اکرم: یا رسول اللَّه شما به من اینطور فرموده بودید که خداوند شهادت را روزی من میکند، پس چطور من در احد شهید نشدم؟ فرمود:
علی جان دیر نمیشود، تو حتماً شهید این امت خواهی بود. بعد پیغمبر یک سؤال مانندی از علی کرد: علی جانم! بگو آن وقتی که در بستر شهادت افتاده باشی چگونه صبر خواهی کرد؟ چه جوابی میدهد! یا رسولَ اللَّه! آنجا که جای صبر
[١] عنکبوت/ ٢ و ٣.