آزادی معنوی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٤ - ایمان، پشتوانه اخلاق و عدالت
لَعَلَّک غَمَّزْتَ شاید تو طرف را نیشگون گرفتی (شاید بگوید بله، بیشتر از این نبود). گفت:
نه یا رسول اللَّه! زنا کردم. شاید تا نزدیک به حد زنا رسیده و زنای واقعی تحقق پیدا نکرده است. گفت: نه یا رسول اللَّه! من آلوده شدهام، من نجس شدهام، من آمدهام تا حد بر من جاری کنی و در همین دنیا مرا مجازات کنی که من نمیخواهم برای دنیای دیگر بماند.
این حدیث را که عرض میکنم در کافی است [١]: زنی آمد خدمت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و گفت: یا امیرَالمؤمنین! من زنای محصنه کردهام؛ من شوهردار هستم، در نبودن شوهرم زنا کردهام و از راه زنا هم حامله شدهام، «طَهِّرْنی» مرا پاکیزه کن، من آلودهام. امام فرمود: یک بار اقرار کافی نیست، باید چهار بار اقرار کنی. (و اصلًا بنای اسلام بر این نیست که قاضی برود و تجسّس کند یا به لطایف الحیل اقرار بکشد بلکه وقتی که شخص اقرار میکند، به یک بهانهای ردش میکند.) فرمود: بسیار خوب، یک زن شوهردار اگر زنا کند باید «رجم» یعنی سنگسار شود. اگر ما تو را سنگسار کنیم، آن وقت تکلیف آن بچهای که در رحم داری چه میشود؟ بچه را که ما نمیتوانیم سنگسار کنیم. حالا برو، هر وقت وضع حمل کردی. ما به خاطر این بچه نمیتوانیم تو را سنگسار کنیم. آن زن رفت. بعد از چند ماه یک وقت دیدند آمد در حالی که بچهای در بغل دارد. گفت: «یا امیرَالمؤمنین! طَهِّرْنی» مرا پاکیزه کن.
گفتی عذر من این بچه است، بچه به دنیا آمد (این اقرار دوم). فرمود: حالا اگر ما تو را سنگسار کنیم، این بچه چه تقصیر دارد؟ او مادر میخواهد، شیر مادر میخواهد، پرستاری مادر میخواهد. حالا برو، این بچه به تو احتیاج دارد. برگشت در حالی که ناراحت بود. بعد از یکی دو سال آمد، بچه هم همراهش بود: «یا امیرَالمؤمنین! طَهِّرْنی» بچه دیگر شیر نمیخورد، احتیاج به شیر خوردن ندارد، بزرگ شده است، مرا پاکیزه کن. فرمود: نه، این بچه هنوز به مادر احتیاج دارد، برو. این دفعه که دست بچهاش را گرفت و رفت، اشک میریخت و میگفت: خدایا! این سومین بار است که من آمدم پیش امام تو، پیش خلیفه مسلمین تا مرا پاکیزه کند و هر نوبتی مرا به بهانهای رد میکند. خدایا! من این آلودگی را نمیخواهم، من آمدهام که مرا سنگسار کند و بدین وسیله پاک شوم. اتفاقاً عمرو بن حُرَیث که آدم منافقی هم هست، چشمش
[١] فروع کافی، ج ٧/ ص ١٥٨.