آزادی معنوی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٠ - درگیری با موانع
در تعبیر معنوی مطلب هم همینطور است. بعضی عادت کردهاند که وقتی راجع به مسائل اخلاقی به آنها تذکر داده میشود، میگویند: نمیشود. دروغ نگو! نمیشود. مگر میشود آدم دروغ نگوید؟! بالأخره انسان مجبور میشود دروغ بگوید! به زن نامحرم نگاه نکن! مگر میشود آدم نگاه نکند؟ در جلسهای گفتم:
این شعر خیام نفی انسان است؛ افتخار نیست، ننگ ادبیات ماست:
یا رب تو جمال آن مه مهرانگیز | آراستهای به سنبل عنبربیز | |
پس حکم همی کنی که در وی منگر | این حکم چنین بود که کجدار و مریز | |
جبر است، نمیتوانم! جبر نیست، تو انسانیت انسان را نفی کردی. میگوییم: آقا در نماز حضور ذهن داشته باش. میگوید: نمیشود! اگر نمیشد، نمیگفتند داشته باش.
مراقبه نداری؛ اگر مراقبه کنی میتوانی در نماز حضور قلب داشته باشی. مراقبه کن، خیال تو نیز در اختیارت قرار میگیرد، یعنی خاطره ذهنی بدون اجازه تو به ذهنت نمیآید تا چه رسد به قسمتهای دیگر.
حاکم اندیشهام محکوم نی | چون که بنّا حاکم آمد بر بِنی | |
جمله خلقان سُخره اندیشهاند | زین سبب خسته دل و غم پیشهاند | |
چرا انسان باید مسخّر باشد؟ خدا انسان را مسخّر هیچ موجودی قرار نداده است؛ آنچنان آزادی و حریتی به انسان داده که اگر بخواهد، میتواند خود را از همه چیز آزاد کند و بر همه چیز مسلط باشد ولی درگیری میخواهد. انسان با خود نیز باید درگیری داشته باشد؛ با هوای نفس خود، با لذت پرستی و راحت طلبی خود درگیری داشته باشد. مسلماً اگر درگیری نداشته باشد، محکوم است. امر دایر است میان یکی از ایندو: یا درگیری با نفس امّاره و برده کردن و در اطاعت خود در آوردن آن، یا درگیرنشدن و اسیر و زبون آن گردیدن.النَّفْسُ انْ لَمْ تَشْغَلْهُ شَغَلَتْک خاصیت نفس امّاره این است که اگر تو او را وادار و مطیع خود نکنی، او تو را مشغول و مطیع خود خواهد ساخت.
فلسفه زهد حضرت علی و منطق او در فلسفه ترک دنیای خود چه بود؟ آزادی:
من مغلوب باشم؟! علی علیه السلام همانطور که نمیپسندید در میدان جنگ مغلوب عمرو بن عبدودها و مرحبها باشد، به طریق اولی و صدچندان بیشتر هرگز بر خود نمیپسندید که مغلوب یک میل و هوای نفس باشد. روزی حضرت از کنار دکان قصابی میگذشت. قصاب گفت: یا امیرالمؤمنین! (ظاهراً در دوران خلافت