از ژرفاي نماز

از ژرفاي نماز - الخامنئي، السيد علي - الصفحة ٤٢

به طور كلى عقايد اسلامى بايد در خارج از ذهن و در صحنه زندگى منشا عمل و حركت باشند , زيرا اين عقايد صرفا از جنبه ذهنى و مجردشان نيست كه داراى اعتبارند بلكه بيشتر به اين دليل كه ناظر به زندگى انسانها و نقشبند زندگى و عمل فرد و جامعه اند , در اسلام معتبر شناخته مى شوند . درست است كه هر عقيده اسلامى در معنا شناخت يك واقعيت است ولى تنها آن عقايدى در اسلام حتمى و لازم الاعتقاد شمرده شده اند كه در صورت قبول و گرويدن بدان تعهدى براى انسان به وجود آيد و وظيفه و تكليفى جديد بر دوش او نهاده شود .

عقيده به وجود خدا از اين گونه است . اعتقاد به بودن و نبودن خدا , هر كدام , شكلى مخصوص براى زندگى و عمل به وجود مى آورد . فرد يا جامعه اى كه به راستى معتقد به وجود خداست به نوعى و شكلى زندگى مى كند و فرد و جامعه اى كه اين حقيقت را منكر است به نوع و شكل ديگرى . اگر انسان معتقد شده كه او و جهان را قدرتى با اراده و از روى شعور و حكمت آفريده است , ناگزير معتقد مى شود كه اين آفرينش براى مقصودى و داراى[ ( جهت] ( و[ ( غايتى] ( است و مى پذيرد كه او در رسيدن به اين مقصد و غايت داراى نقشى و متحمل مسئوليتى است ٠ و همين احساس تعهد و مسئوليت است كه او را به كار و تلاش و پويش و تحمل بارهاى سنگين وادار مى كند و , او از همه احساس رضايت و خرسندى مى كند .

همچنين است عقيده به معاد , نبوت , امامت و . . . كه هر