معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣٤ - بحر طويل عيد نوروز - حالت زنده یاد ابوالقاسم
بحر طويل عيد نوروز
حالت زنده یاد ابوالقاسم
يادي از مرحوم هدهدميرزا
رفقا خاطر خود شاد بداريد و ره غم مسپاريد و گل و لاله بياريد و به هر سو بگذاريد که يک بار دگر، فصل بهار آمد و نوروز درآمد ز در و کرد طبيعت هنر و ابر برآورد سر و ريخت ز باران گهر و سبز شد از نو شجر و داد نويد ثمر و گشت جنان جلوهگر و يافت جهان زيب و فر و لطف و صفايي دگر و کرد غم از دل به در و ميدهدت باد بهاري خبر از طي شدن فصل زمستان که کني ترک شبستان و تو همچون گل خندان بزني خيمه به بستان و ببيني که گلستان ز گل و لاله و ريحان و ز باريدن باران، شده چون روضهي رضوان، همه پُرلالهي نُعمان، همه پر نرگس فتّان، همه پُرگوهر و مرجان. غرض اي نور دل و جان، منشين زار و پريشان، که شوي سخت پشيمان، چو دهي فرصت عيش و طرب از دست درين فصل دلانگيز و فرحزا که صفا داده به هر باغ و به هر راغ و چنان ساحت فردوس برين کرده جهان را.
***
همه جا زمزمهي سال جديد و همه را شوق شديد و سخن از گردش عيد است، گل سرخ و سپيد است که بر خاک پديد است، درين عيد سعيد است که بس روح اميد است که در جسم دميدهست، ز هر سوي نويد است که بر خلق رسيدهست، ولي من ز رخم رنگ پريدهست، که هنگام خريد است و از اين فقر شديد است که قلبم ترکيدهست و دلم سخت تپيدهست، به يک سوي مجيد است که خونم بمکيدهست، به يک سوي فريدهست، همين خير نديدهست که پيوسته پريدهست به جان من مسکين که برايش بخرم کفش و کلاه و کت و جوراب، بدانسان که ز هر باب، فتد دل به تب و تاب، شب از چشم پرد خواب، ولي سال نوين با همهي خرجتراشي که کند، مايهي شادي است، سرآغاز بهار است و زماني خوشوخرم که به هر سوي و به هر کوي، کني روي و کشي بوي و ببيني رخ دلجوي و سر و صورت نيکوي و کني جامهي نو در بر و از صبح الي شام، به صد شوق نهي گام، درِ خانهي اقوام، پي ديدن و بوييدن و بوسيدن و ليسيدن دست و سر و روي پدر و مادر و همشيره و داداش و عموجان و فلان دايي و هر عمه و هر خاله و هر حاجي و هر باجي و لب باز کني در پي ورّاجي و بس نغز بگويي و بسي کام بجويي و بخندي چو ببيني همه را خرّم و آزاد، چنان شاخهي شمشاد، عموماند بسي شاد و ندارند ز غم داد و نيارند ز غم ياد و نباشند به فرياد. اگر بچه و گر تازهجوانند، پي عيش روانند و گر پيرزنانند، چو گل خندهزنانند و چنينند و چنانند. به هر حال، بود عيد نشاطآور نوروز بدانسان فرحاندوز و طربساز و تعبسوز که روشن کند از پرتو اميد، دل هموطنان را.
***
هفتسين چيده شود، باز به هر جا و ز نو سبزه درآيد به بر سرکه و سير و سمک و سيب و سماق و سمنو، دور و برش از طرفي سبزهي سبز و طرفي سيم سپيد و طرفي سنبل آبي، طرفي ماهي سرخ است که در آب خورد تاب و زند غوطه و بر گرد چنين منظرهي نغز و فريبنده و زيبنده و پرلطف و صفا، شربت و شيريني و نقل و شکلات است، بسي آبنبات است که چون آب حيات است و براي تو برات است، غذاهاي گواراست، که چون شهد مهنّاست، به شيريني حلواست، چو بادام منقّاست، و يا چون گز اعلاست، غرضجان تو، فرداست که روز خوشي ماست، هر آن کس که درين جا و در آن جاست، چه پير است و چه برناست، چه نادار و چه داراست، کند سورچراني ز چپ و راست دگرباره براي به کف آوردن عيدي، قمر و شمسي و هوشنگ و حسين و حسن و اکبر و مسعود برآرند سحر زود سر از خواب و پي نيل به مقصود، به هر کس که غني بود، بپيچند چنان دود، بسي اسکن موجود که از جيب تو مفقود شود در پي پرداختن عيدي و اين مسئله در عيد چنان رونقش افزود، که بگشود در کيسهي خود مشدآقا محمود، که از بس که کنس بود، نميديد کسي زو کرم و جود و براي دو سه تومان عصبي ميشد و ميبست به دشنام زمين را و زمان را.
***
عدهاي نيز از آن پيش که تحويل شود سال نو، افتند در انديشهي سير و سفر و گردش و خيزند و گريزند ز شهر خود و رو جانب شهر دگر آرند و شتابند به قزوين و به گيلان و به نوشهر و به گرگان و به قيدار و به زنجان و به قوچان و فريمان و به سمنان و به يزد و قم و کاشان و به کرمان و صفاهان و خراسان و بروجرد و لرستان و به تبريز و به نيريز و به ترشيز و به هر شهر و به هر قريه که يک هفته در آن جاي بمانند و بسي کام برانند و بر آنند که هم خوشگذرانند و هم آخر برهانند گريبان خود از خرج پذيرايي نوروز و گرفتاري سال نو و بر دوش نگيرند چنين بار گران را.
طي سال نو و هر سال که آن راست به دنبال، الهي که به تأييد خداوند مبين خوش گذرد بر همه از کارگر و رنجبر و پيشهور و اهل ادارات، چه اعلي و چه ادني، چه رييس و چه مدير و چه مشار و چه مشير و چه سفير و چه وکيل و چه وزير و چه نعيم و چه فقير و چه نمدمال و چه دلال و چه حمال و چه رمال و چه باحال و چه بيحال و چه بقال و چه عطّار و چه سمسار و چه بوجار و چه نجار و چه تجار و چه بزّاز و چه خبّاز و چه رزّاز و چه لبّاف و چه طوّاف. غرض جملهي اصناف، که دورند ز انصاف و قرينند به اجحاف، الهي که به زربافي زرباف و به علّافي علاف، خداوند درين جامعه جور همه را جور کند، غصّه ز ما دور کند، چارهي رنجور کند، خرّم و مسرور کند خاطر هر پير و جوان را.