معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣٢ - سلطان اردهال - رضوی سید علی اکبر
سلطان اردهال
رضوی سید علی اکبر
امامزاده عليبنمحمدباقر(ع)
جناب سلطانعليبنمحمدباقر(ع)، از معروفترين امامزادگان ايران است.
معروف است که قم، کاشان و اطراف اين دو، به خاطر ارادت ديرينهي مردمش به حضرت علي(ع)، هميشه جاي امني براي نوادگان پيامبر بودهاند. براي همين هم، کاشان، در کنار تهران و قم، بيشترين تعداد امامزاده را در تمام ايران دارد. يکي از بناهاي تاريخي ايران، بناي ساختمان امامزاده سلطانعلي(ع) است؛ اما بيش از بنا، مراسم عزاداري منحصر به فرد براي امامزاده، معروف است. «ارقم شامي»، فرماندهي سپاهي است که عليبنمحمدباقر(ع) و يارانش را شهيد کردند. علي، فرزند امام محمدباقر(ع)، به درخواست شيعيان اردهال، پاسخ مثبت داده و نمايندهي پدرش در اين سرزمين بود. «ارزقبنابرح»، حاکم امويان در قم و کاشان، محبوبيت و شيعهگستري او را تحمل نکرد و «ارقم» را فرستاد تا اردهال را مشهد (محل شهادت) او و يارانش کند. غافل از اينکه بدن بيسر و تکهتکهي او، از نفسش بيشتر کارساز شد. حالا بقعه و بارگاه عليبنمحمد(ع) زيارتگاه عاشقان خاندان اوست و آوازهي مراسم بزرگداشت شهادت او، هر سال سراسر ايران را فراميگيرد.
کوهستان مقدس
اردهال يادگار دوران باستان ايران است. «ارد»، «اشِه» يا «ارتِه» از زبان اوستايي باقي مانده و به معناي نيروي ازلي و مقدس خداوند است. «ارد»، اول نامهايي مثل اردبيل، اردستان يا ارديبهشت هم به پاکي و تقدس آنها اشاره ميکند. «هَر» يا «هار» هم يادگار همان زمان و به معناي کوهستان است. اردهار يا «اردهال»، نام کوهستاني چند هزار ساله است که براي مردمانش، پاک و محترم شمرده ميشود. اردهال، بين استانهاي اصفهان و مرکزي و درست وسط شهرهاي کاشان، قم و دليجان قرار گرفته است. نام اردهال يا اردهار در متون اسلامي هم محترم شمرده شده است. در کتاب تاريخ قم، از زبان حضرت علي(ع) و امام رضا(ع) از اينجا به نيکي ياد شده است. ايرانيان، مکانهاي مقدسشان را خودآگاه يا ناخودآگاه با دفن بزرگان ديني و قوميشان همواره محترم و در ياد نگاه داشتهاند. کاري که کاشانيها با اردهال و جناب سلطانعلي(ع) کردند.
آن روزها، آمدن فرزندان امامان به بلاد مختلف، راهي بود براي گسترش دين و مبارزه با خلفاي جور، اتفاقي که به خواست کاشانيان و اجابت امام محمدباقر(ع) روزهاي پرماجرايي را برايشان رقم زد.
از مدينه تا کاشان
سال ١١٣ هجري قمري، حضرت سلطانعلي(ع) در سن ٣٢ سالگي، چند ماه قبل از شهادت پدر بزرگوارش به فين و چهلحصاران رسيد. مردم هم به گرمي از او استقبال کردند تا خستگي اين سفر دوهزار کيلومتري از تنش بيرون آيد. روزها ميگذشت و دور و بر پسر امام، هر روز شلوغتر ميشد. آوازهي مسجد چهلحصاران، بيش از هر مسجد ديگري بود و حضرت سلطانعلي(ع)، امام جماعت آن. جمعهها اهالي کاشان و چهلحصاران نماز را از انبوه جمعيتشان بينظير ميکردند. گرماي شديد تابستان و بهار کاشان هم، مردم را به ارتفاعات باريکرسف ميکشاند. چهار سالي به همين ترتيب گذشت و هر سال، فروغ مهر امامزاده، فروزندهتر از سال پيش بود و شمار رويآورندگان به تشيع بيش از پيش. همين کافي بود تا خشم حاکم اموي قم و کاشان، «ارزق بن ابرح» برافروخته شود.
روزهاي تاريک
پدرش که کوچکترين اسير کربلا بود، دلخراشترين جنگ تاريخ اسلام را در سه يا پنجسالگي شاهد بود. سه سال از شهادت ايشان به دستور هشامبنعبدالملک گذشته بود و خفقان حکومت، دامن کاشان و حومهاش را هم گرفته بود. حضرت سلطانعلي(ع)، برادر کوچکتر امام صادق(ع) و فرزند پنجم امام محمدباقر(ع) بود. طبيعي بود که مزدوران خلفا، دست از سر او برندارند. «ارقم شامي» با سپاه انبوهش، روز ٢٦ جماديالثاني ١١٧ هجريقمري، کوههاي اردهال و خانهي سلطانعلي(ع) را محاصره کردند. فرياد ارقم، روي کوه بالاي دره به رجزخواني بلند شد. درهاي که امروز، به «دربند قتلگاه» معروف است. ارقم رجز ميخواند و تهديد ميکرد و مبارز ميطلبيد. امامزاده پاسخ او را اين طور داد: «آيا شنيدهايد آن جماعتي که در صحراي کربلا جدم حسين(ع) و يارانش را شهيد کردند، عاقبتشان به کجا رسيد؟ الحال آخرت ايشان از دنياشان تيرهتر است. الحال ميخواهيد به جهت من، خون جمعي بيگناه را بريزيد و آشوب کربلا تازه شود؟ اين امر را آسان مگيريد!» امامزاده به آرامش و صلح اصرار ميورزيد و ارقم بر جنگ تأکيد ميکرد: «اي پسر باقر! اين گفتوگو بگذار(رها کن). بر خود واجب کردهام که در هر بلدي (سرزميني) از اولاد فاطمه(س) بيابم، به قتل رسانم!» امامزاده هم که ديد او به هيچ صراطي مستقيم نيست، پاسخ داد: «اي ارقم! مرا از کشته شدن باک نيست که شهادت ارث ماست.» و قاصدش را راهي فين کاشان کرد تا به ياري ايشان بشتابند. قاصدي که البته در نيمهي راه، به دست سپاه دشمن اسير و کشته شد.
امامزاده مانده بود و ياران انگشتشمارش. جنگ شروع شد. اينطور نقل شده که امامزاده، مانند پدرانش دلاور بوده است: «آن وقت دست به کمان کرده هر که را تيري بر سينه زدي از اسب افتادي. بعضي را به سوزن خدنگ پا در رکاب دوختي. تا خدنگش تهي ميگردد، دست بر شمشير ميكند و حمله ميكند. هر که را بر فرق زدي تا به ناف شکافتي و هر که را به ميان زدي دو نيم ساختي.» تا اينکه سپاه دشمن، رو به حيله آوردند و با صد نفر او را محاصره و شهيد کردند. خبر شهادت امامزاده، خيلي زود به روستاهاي اطراف رسيد. اهالي آنجا با چوب و چماق به خونخواهي او راهي اردهال شدند؛ اما اين کار مانند نوشدارويي بعد از مرگ سهراب بود! البته، خونخواهي او و خاندانش، مقدمهي برچيدهشدن سفرهي حکومت امويان شد.
شهرت قالي
شهرت معروف اين منطقه قالي است. البته نه به خاطر بافتن آن، بلکه به خاطر مراسم عزاداري امامزاده به «مشهد قالي» مشهور است. روز شهادت امامزاده، دومين جمعهي ماه مهر بود. روزي که مردمِ چوب بهدست، فقط توانستند جسد امامزاده را روي قالي بگذارند و تا رودخانهي پاييندست ببرند، بشويند و دفن کنند. از آن به بعد، هر سال در دومين جمعهي ماه مهر، مردم، سالروز شهادت امامزاده سلطانعلي(ع) را بزرگ ميدارند. دهها هزار نفر از اهالي کاشان و شهرها و روستاهاي اطراف آن، چوب بهدست، قاليبهدوش و سياه برتن راهي مشهد اردهال ميشوند. آنها قالي را به ياد آن فرشي که جسد امامزاده را در آن گذاشتند و در آب رودخانه شستند، در آب رود ميشويند و چوبها را به خونخواهي امامزادهي شهيد، در هوا جولان ميدهند. اين تنها مراسم مذهبي- اسلامي است که به تاريخ هجري شمسي برگزار ميشود و در فهرست ميراث معنوي کشور هم به ثبت رسيده است.