معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - ساقيا - دهلوی امیرخسرو
ساقيا...
دهلوی امیرخسرو
اي جلوهگرِ بهار خندان
اي داده به دل خزينهي راز
عقل از تو شده خزينهپرداز
اي تو به بهين صفت سزاوار
نام تو گرهگشاي هر کار
اي بندهنواز بندگي دوست
زان تو جهان ز مغز تا پوست
اي بيش ز دانش خردمند
فرمان تو نطق را زبانبند
اي کرده ز گنجْ خانهي راز
بر آدميان درِ سخن باز
اي باز کنِ درِ معاني
بر ما به کليد آسماني
اي جلوهگرِ بهار خندان
بيناکنِ چشم هوشمندان
اي صانع جسم و خالق روح
مرهم نهِ سينههاي مجروح
عالم ز تو شد به حکمتآباد
حکمت ز تو يافت آدميزاد
هست از تو شده جهان فاني
ور نيست کُنيش هم تواني
کونين که از صفت برون است
بالا و فروش کاف و نون است
انديشه به هر بلندي و پست
بگذشت و نزد به دامنت دست
گر دست مَنَت رسد به دامن
پس فرق چه باشد از تو تا من؟
پس در ره تو ز تيزهوشي
بيهوده بود سخنفروشي
داننده تويي به هر چه راز است
سازننده تويي به هر چه ساز است
باريکي حکمتت که داند
کز کن مکن تو نکته راند
هر ذره که در هواش تابيست
از صُنع تو در وي آفتابيست
اي خاک بر آن سري کز اخلاص
بر خاک عبادتت نشد خاص
همواره درِ تو جاي من باد
توفيق تو رهنماي من باد
مجنون و ليلي-