معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - در فوايد گردشگري - خالقی محمدهادی
در فوايد گردشگري
خالقی محمدهادی
سفرنامهها را ديدهايد؟ سفرنامههاي: ناصرخسرو، ابنبَطوطه، مارکوپولو، شاردن، جلالآلاحمد و...؟ هيچ فکر کردهايد که چرا سفرنامهها، اينقدر براي خوانندگان، جذّاباند؟ پاسخ، تقريباً روشن است: انسان، در فطرت و طبيعت خويش، از ديدن تازهها و شنيدن دربارهي آنها و کشف ناديدهها لذّت ميبرد. اين، همان لذت و آگاهي است و به تعبير قُدَما: معرفت آفاق و اَنفُس (شناخت جهانها و جانها)!
عقل بشر، او را واداشته است که از تجربهي همسايگان خود در کوچه، محلّه، شهر و کشور، بهره بگريد تا خانه، زندگي، جامعه و سرزمين خود را بهتر و سريعتر بسازد و از آسيبها، بيشتر در امان بماند. بدينسان، از آغاز تاريخ، جوامع پراکندهي انساني، در: خانهسازي و معماري، درمان و پزشکي، تجارت و صنعت، کشاورزي، نظاميگري، تربيت فرزندان و... از يکديگر، وام گرفتهاند و با هم تعامل و تبادل دانش و تجربه داشتهاند.
خواستهي خداوند
خداوند، در قرآن کريم، بيش از دهبار از انسانها خواسته است که در زمين، سفر کنند تا: آفرينش خدا را بهتر بشناسند؛ سرگذشت نيکان و بَدانِ گذشته را ببينند و عبرت بگيرند؛ با سنّتهاي خداوند در طبيعت و تاريخ، آشنا شوند؛ قوّهي تعقّلشان تقويت شود و...(١)
بهعلاوه، خداوند، در سورهي قريش، از سفرهاي تابستاني و زمستاني اين قبيله، به نيکي ياد ميکند. از اينها مهمتر، آنکه ميفرمايد: گروهي از مسلمانان هستند که خداوند به فرشتگانش دستور ميدهد که روح آنها را به خاطر ستمي که بر خويش کردهاند، همچون ظالمان بستانند. آنها به فرشتگان ميگويند: ما در زمين، مستضعف (عقب نگه داشته شده) بوديم. فرشتگان به آنها ميگويند: آيا زمين خدا آن اندازه گسترده نبود که بتوانيد در آن مهاجرت کنيد و از اين وضعيت، به درآييد؟(٢)
تأکيد اولياي خدا
پيامبر(ص)، بارها از فوايد «سفر» سخن گفتهاند که: تندرستي ميآورد؛ روزي را زياد ميکند؛ دستآوردها و پيآمدهاي نيکو دارد؛ و....(٣) يکي از ويژگيهاي پيامبر(ص) نيز اين بود که سفرکنندگان، دربارهي ديدههايشان پرسش ميکردند. به عنوان نمونه، از مردي که شهرهاي قفقاز و ناحيهي دربند خزران را ديده بود، دربارهي سدّ ذوالقرنين پرسيدند که چگونه است و از مسافران يمن، دربارهي دِژکوب پرسيدند.(٤)
روايات، نشان ميدهند که امامان ما، چه براي تبليغ و ترويج دين، صلهي رحم و دلجويي و احوالپرسي شيعيانشان و چه براي تفّرج و تفريح، به شهرها و آباديهاي ديگر، سفر ميکردهاند.(٥) دربارهي امام علي(ع) روايت شده است که وقتي به شهر مدائن رسيد، به سراغ کاخ خسرو رفت، در ايوان آن، زير طاق مشهور کسري، نماز خواند و دربارهي جزييات آن بنا، با اهل آن منطقه گفتوگو کرد و آنها را به عبرت گرفتن از سرنوشت خسروان ايران، دعوت کرد.(٦)
همچنين احاديث فراواني از پيامبر و اهلبيت(ع) در دست است که به آداب سفر، نظير: انتخاب همسفر، سوغات آوردن، چگونگي عبادات واجب و مستحب در سفر، خدمت کردن به همسفران، و... اشاره ميکنند.(٧)
شايد از همهي اينها مهمتر، رواياتي باشند که به طلب علم، توصيه ميکنند، حتي اگر آن علم، در چين باشد، که دورترين نقطه از حجاز است و براي رسيدن به آن، سفرهاي دور و درازي، لازم است.
در تمدن اسلامي
مسلمانان، توصيههاي قرآن به «سفر (سير)» و «گردشگري (سياحت)»را چنان جدّي گرفتند که از اواخر قرن نخست هجري، سفر براي آموختنِ حتّي يک حديث، رواجي فراوان يافت، تا جايي که کسي مثل شيخ صدوق، براي گردآوري احاديث و تدوين آثار خود، دهها شهر را پشتسر گذاشت. سفرهاي کاوشگرانه نيز از قرن دوم هجري آغاز شدند، همچون سفرهايي که لئون اِفريقي، تاجر سيرافي، زُهْري و ابنفضلان در پيش گرفتند. گونهاي ديگر از سفرها، تلاش جغرافيا دوستان براي تکميل دانش خويش و تدوين کتابهاي راهنما براي شناخت شهرها، کوهها، نهرها و موجودات بود، نظير کار: مَقدسي، ياقوت، ابنرُسته و زکريّاي قزويني. همت برخي ديگر، انتقال اطلاعات و کمک به برقراري روابط و دوستي ميان ملّتها و دولتها بود، نظير: ابنبَطوطه، ابنجُبَير و ناصر خسرو. برخي سفرها نيز تبليغي بود، نظير: سفر فخرالدين عراقي به کشمير يا ميرزا احمد قمي به سيام (تايلند امروزي). تحصيل و انتقال دانش و هنر نيز هدف ديگري بود که مسلمانان را به سفر، تشويق ميکرد، چنانکه ابوريحان بيروني، سيّد اسماعيل جرجاني و ميرفندرسکي را به اينسو و آنسو کشيد.
آنچه گفتيم، تنها برخي اهداف و برخي نمونهها بود که به شهرت انجاميدند و آثاري جهاني و ماندگار در پي داشتند و به يقين، اين گفتهي دانشمند برجستهي روس، کراچکوفسکي، درست است که ميگويد: مسلمانان، از طريق سفر کردن و سياحت هوشمندانه، چنان گنجيهي دانش، تجربه، هنر و ادبيات خود را انباشتند که پيش از آن، در هيچ فرهنگ و تمدّني سابقه نداشت.(٨)
ادبيات دنيا ديدگان
سعدي که فرزانهاي دنيا ديده است، ميگويد: به راه باديه رفتن، به از نشستن باطل!
و در جاي ديگر سروده است: بسيار سفر بايد، تا پخته شود خامي!
و نيز گفته است: دنيا ديدن، به از دنيا خوردن!
خاقاني شرواني، با تشبيه سه صِفري که در عدد هزار هست به سه جاي پا، ميگويد:
يک نيز هزار در سفر شد
کز خانه، سه گام، پيشتر شد!
سهراب سپهري در شعر «مسافر»- که به نظر ميآيد پس از سفرش به سرزمين شگفتانگيز هند سروده شده است-، ميگويد:
سفر، پر از سَيَلان بود...
سفر، مرا به زمينهايي استوايي بُرد...
عبور بايد کرد
و من مسافرم اي بادهاي همواره...
شفيعي کَدکَني، در شعر شورانگيز «به کجا چنين شتابان؟»، در گفتوگويي تمثيلي ميان بوتهي گَوَن- که زمينگير است- و نسيم، به زيبايي، مضمون همان آيهي پيشگفتهي هجرت (هجرت براي رها شدن از فشارهاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي) را به تصوير ميکشد:
- به کجا چنين شتابان؟
- به هر آن کجا که باشد، بجز اين سَرا سَرايم!
- تو و دوستي، خدا را! چو از اين کوير وحشت، به سلامتي گذشتي،
به شکوفهها، به باران، برسان سلام ما را!
يک تير و چند نشان!
بعضيها که اثاثيهي اضافي خانهيشان چند برابر هزينهي يک سفر کربلاست، هميشه مينالند که: خدا، قسمت ما نکرده! اباعبدالله هنوز ما را نطلبيده! و از اين حرفها. به اين گروه، پيشنهاد ميکنم که از تجملات زندگي بکاهند و به سفر بروند و مطمئن باشند که پيامبر(ص) راست گفته است و روزيشان زياد و سلامتشان افزون ميشود.
گروهي ديگر هم هستند که دائماً به مشهد، کربلا و مکه ميروند و فکر ميکنند که سفرهاي غيرزيارتي، هوساند و عقوبت اُخروي دارند و خوشگذراني حرام محسوب ميشود. بعضي از اين گروه، رفتن به عاليقاپو يا تخت جمشيد يا کاخ گلستان را هم اسراف و اتلاف وقت ميدانند و نکوهش ميکنند. به اين گروه، پيشنهاد ميکنم که:
اولاً آيات و احاديث فراوان سير و سفر و سياحت را بخوانند و ببينند که از قضا، بخش مهمي از آنها دعوت به ديدن آثار کهن اقوام باستاني، فراعنه و خسروان يا دعوت به ديدن طبيعت، مردمان و علمآموزي و تجربهاندوزي و يا جستوجوي سلامت و آرامش در سفر است و اهلبيت(ع) هم به سفر تفرّج ميرفتهاند و برخي از آن بزرگواران، باغ و نزهتگاه نيز در بيرون شهر يا در شهر ديگر داشتهاند.(٩)
ثانياً نسبت دادن برداشت شخصي خود به دين، خدا و پيغمبر، کار زشتي است. اين برداشت، از برخي مُفتيان عربستان است(١٠) و ربطي به ساير مذاهب اسلامي ندارد. علماي عارف و زاهد ما، به ديدن بناهاي باستاني ميرفتهاند تا از تاريخ، عبرت بگيرند و به تفّرّج به دامن طبيعت و گشتوگذار ميرفتهاند، تا براي بندگي خدا، نيرو و سلامت و توان فکري لازم را کسب کنند(١١) و حتي بر شناخت و آگاهي خود از جهان و مردم، بيفزايند.(١٢)
به علاوه، همهجاي دنيا ميتوانيد گروهي مؤمن را که بتوان ديدارشان را نيت کرد يا خويشاوندي را که ديدارش صلهيرحم محسوب شود يا مسجدي که بشود نماز گزاردن در آن را قصد کرد يا امامزادهاي که بتوان براي زيارتش بار سفر بست يا فقير و محرومي که بتوان کمک کردن به او را اراده کرد يا کساني را که گفتن از اسلام و رفتار مسلماني در ميانشان تبليغ دين خدا بهشمار آيد، بيابيد و دلتان قرص باشد که سفرتان از جنبههاي معنوي نيز پُربار خواهد بود.
پس قصد قُرب کن و کولهپشتي، نقشه و قبلهنما را بردار و با دوستي يا دوستاني همدل، دل به سفر بسپار، که سفر، به همّت است، نه به ثروت!
تو، پاي به راه، در نه و هيچ مپرس
خود، راه، بگويدت که چون بايد رفت...
پينوشت:
١. ر.ک: فرهنگ قرآن، اکبر هاشمي رفسنجاني و ديگران، قم: دفتر تبليغات، ذيل موضوعات «سير» و «سياحت» و «هجرت» و «سفر».
٢. نحل، آيهي ٢٨.
٣. ر.ک: ميزانالحکمة با ترجمهي فارسي، محمد محمديريشهري، قم: دارالحديث، ذيل موضوع «سفر (مسافرت)».
٤. معجم ألفاظ الحديث الشريف، ادوارد فنديک، قاهره: المکتبة الأزهرية، ذيل عنوانِ «حبر- المحبّر» و «درب» و «دز» و «قلع» و «منجنيق».
٥. ر.ک: ميزانالحکمة، همانجا. نيز، ر.ک: سفر در اسلام، اصغر ناظمزادهقمي، قم: دفتر تبليغات اسلامي.
٦. ر.ک: دانشنامهي اميرالمؤمنين(ع)، محمد محمديريشهري و ديگران، قم: دارالحديث، ج٥، ص٥٢٥.
٧. ر.ک: سفر در اسلام، ص٢٩ و ٤٦ و ٤٩ و...
٨. تاريخ نگارشهاي جغرافيايي در جهان اسلامي، ايگناتي کراچکوفسکي، ترجمه: ابوالقاسم پاينده، تهران: علمي و فرهنگي، ص٣١.
٩. ر.ک: ميزانالحکمة با ترجمهي فارسي، ذيل موضوع: «سفر»/ «تفرّج (گردش)». نيز، ر.ک: دانشنامهي قرآن و حديث، محمد محمديريشهري و ديگران، قم: دارالحديث، ذيل مَدخل «زمين (الأرض)» و «سرزمين (البلد)». نيز، ر.ک: اسلام و محيط زيست، سيدمحمد شيرازي، قم: ياس زهرا.
١٠. فتاواي عجيب مفتيان عربستان، مجتبي عصيري، قم: رشيد، ص٩٤.
١١. ر.ک: عطش (شرح احوال و سلوک عرفاني آيةالله سيدعلي قاضي)، مرکز مطالعات شمسالشموس، تهران: شمسالشموس، ص٩١ و ١٣٨؛ هديةالزائر، شيخعباس قمي، تصحيح مهدي آشتياني، قم: دليل ما، ذيل «زيارت جناب سلمان در مدائن»؛ مفاتيحالجنان، شيخعباس قمي، ذيل «زيارت جناب سلمان».
١٢. استاد شهيد مطهري، در کتاب بيست گفتار (ص٣٦) به اين نکته اشاره ميکنند که فقيه و مرجع تقليد روستايي، فتوايش بوي روستا ميدهد و از فقيه شهري، بوي شهر. پس عالمان دنيا ديده، زمانشناستر و کارآمدتر و تأثيرگذارتر از علماي منزوي و گوشهنشيناند.